تبليغاتX
☫ مقر افسران جنگ سایبری ☫
☫ مقر افسران جنگ سایبری ☫
ثبت شده در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
cyber-officers.com

ما از خُم پرجوش ولایت مستیم ........... عهدی ازلی با ره مولا بستیم
بنگر که وظیفه چیست در این هنگامه ........... ما افسر جنگ نرم آقا هستیم...

 
تاريخ : دوشنبه 25 اردیبهشت1391 - 16:30

من گمان می کنم که اگر قرار به زور و اجبار بود، خدا بهتر از هر کسی می توانست احکامش را جاری کند. آیا خدا نمی توانست به جای دادن اراده و اختیار به انسان، مثل روبوت خلقشان کند که طبق برنامه از پیش تعیین شده، عمل کنند و اسباب زحمت خودشان و دیگران نشوند؟
چرا! می توانست. ولی این کار را نکرد. برای این که بنا نداشت هیچ کسی را به زور هدایت کند. 
از یک سو به انسان ها آزادی و اختیار داد و از سوی دیگر پیامبران را برای هدایت شان فرستاد تا راه و چاه را به آن ها نشان دهند و دستشان را در انتخاب باز بگذارند و بعد هم فرمود : 
« ما راه را نشان دادیم. عده ای حق شناسی و حق گذاری را بر می گزینند و عده دیگر حق پوشی و ناسپاسی را»

نوشته ای اگر جای حکومت انقلابی بودی ... 
خدا را شکر نیستی. برای این که با تمام صفا و خلوص نیتت، باعث گریز مردم از دین می شدی. چرا؟!
یکی این که: بهترین کار اگر رنگ حکم و دستور و اجبار به خود بگیرد، نه تنها جاذبه اش را از دست می دهد که در انسان،مقاومت و تنفر ایجاد می کند. مثل این که بهترین غذا را به زور در حلقوم آدم فرو کنن. یا به جای تعارف محترمانه، اسلحه به روی آدم بکشند. 
من مطمئنم که زور و اجبار، در عده ای چنان نفرت و انزجار نسبت به حجاب ایجاد می کند که اصول و فروع دینشان را هم تحت الشعاع قرار می دهد. 
در حالی که، همین آدم ها اگر احساس کنند که اختیار و حق انتخاب دارند، حجاب را با میل و رغبت انتخاب می کنند و آن وقت به هیچ قیمتی از دستش نمی دهند.
دوم این که: بدیهی ترین و طبیعی ترین نتیجه این کار، یعنی اجباری کردن حجاب، سوق دادن مردم به سمت نفاق و ریا و تزویر است. 
چرا می گویم: مردم، در حالی که باید بگویم: زن ها. 
به دو دلیل: 
اولا، زن ها در تعیین شخصیت و سرنوشت جامعه، نقش اساسی دارند و هر اخلاق و منش و شخصیتی پیدا کنند، تاثیر مستقیم و ماندگار بر فرزندان و همسرانشان می گذارند. 
ثانیا: اگر حکومت، یا قشری از حکومت دارای چنین سلیقه ای باشد و چنین رفتاری را در پیش بگیرد، برای مردها هم به طرق دیگر، زمینه های تولید و تشکیل نفاق و تزویر را فراهم می کند. 
به هر حال، من با این عقل ناقصم و با همه بی اطلاعی ام از تاریخ و گذشته و آینده، می توانم محصول چنین رفتارهایی را پیش بینی کنم. به این دلیل که یقین دارم، هیچ چیز مثل ریا و نفاق و تزویر، نمی تواند آدم ها و مملکت و حکومت را از درون بپوکاند و بپوساند و نابود کند. 
حداقل زیان این زور و اجبار این است که مردم را دو چهره ای می کند، دو شخصیتی می کند. یکی همان شخصیتی که هستند و دوم شخصیتی که به خاطر حکومت، تظاهر می کنند که هستند. 
مثل این که کسی اهل نماز نباشد و در خانه اش نماز نخواند ولی در نماز جماعت اداره، صف اول بایستد و حضورش را به رخ ریاست بکشد. این آدم هیچ وقت به رستگاری نمی رسد. 
ولی آدمی که اهل نماز نیست اما تن به تظاهر و نفاق هم نمی دهد، هر لحظه ممکن است خدا دستش را بگیرد و او را اهل کند و در مسیر رستگاری قرار می دهد.


دارم پر حرفی می کنم! ولی از کنار یک وجه دیگر هم نمی توانم به راحتی بگذرم و آن این است که :

من زنم و اهل حجابم و برای این پوشش، چادر یا روسری یا هر چه، ارزش و قداست قائلم و دوست ندارم که هر شخصیتی از هر جنس را، زیر این خیمه ببینم.
دوست ندارم که این لباس مقدس، زیر دست و پا بیفتد و وسیله تزویر و ریا شود . 
دوست ندارم که عده ای، کار بد یا بدکاریشان را، زیر این پوشش گران بها پنهان کنند..

بخشی از کتاب "طوفان دیگری در راه است" نوشته سید مهدی شجاعی



ارسال توسط حامیان دکتر احمدی نژاد
 
تاريخ : یکشنبه 24 اردیبهشت1391 - 18:39
همان طور که مستحضر هستید چندی پیش آهنگ جدید شاهین نجفی به اسم نقی منتشر شده .
اول باید بگویم که شاهین نجفی قبلأ در یکی از صحبت های خود اشاره کرده که کلا هیچ چیز را لایق پرستش نمیداند و خدا وشيطان بيشتر قابل ترحّم هستند تا پرستش.
شاهین درقسمتی از یکی از ترانه های خود به نام شراعظم این گونه میگوید(مارح وت یارب زج هدجس) که اگر این جمله را به سبک ریورس یا برگردان موسیقی گوش دهیم جمله (سجده جز برای تو حرام) را خواهیم شنید.

اگر شاهین نجفی در صحبت های خود اشاره کرده که هیچ چیزی را نمیپرستد ،پس این جمله چه معنایی میتواند داشته باشد؟! سجده جز بر چه کسي حرام؟؟

ادامه مطلب....



ارسال توسط برادر حسن مرواریدی

 درست عصر 9 اردیبهشت 70 بود كه خاتمی كه در آن  زمان وزیر ارشاد بود، به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه تهران به این دانشگاه رفت و سخنانی را در باب فرهنگ به زبان آورد تا سید شهیدان اهل قلم نامه ای اعتراضی و تند را در واكنش به حرف های وی بنویسد.

شاید همه ما نامه آوینی را خوانده باشیم اما كمتر كسی است كه الان بداند خاتمی در آن بهدازظهر در دانشگاه تهران چه گفت كه واكنش آوینی را در پی داشت.

 

متن زیر صحبت های كامل خاتمی در دانشگاه تهران را خبرگزاری دانشجو منتشر کرده است. در ادامه مطلب نامه اعتراضی شهید آوینی هم آمده است:
 
خاتمی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی عصر دیروز با حضور در تالار شیخ‌ مرتضی انصاری دانشگاه تهران كه با دعوت انجمن اسلامی دانشگاه تهران انجام گرفته بود ضمن تبیین سیاست فرهنگی و هنری نظام جمهوری اسلامی به پرسش‌های حاضران پاسخ گفت.
در این نشست علاوه بر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی چند تن از معاونین این وزارتخانه هم حضور داشتند خاتمی در آغاز این نشست گفت: حتی دشمنان ما هم به بزرگی انقلاب ما اعتراف می‌كنند و همه تلاشی كه برای برقراری رابطه با این نظام به عمل می‌آید نشان دهنده اهمیت جمهوری اسلامی ایران است چرا كه انقلاب ما باعث خیزش عظیمی در تمام دنیا شده است به خاطر این بزرگی است كه بعضی از التهابات كه در جامعه ایجاد می‌شود نباید ما را دچار نگرانی كند جامعه ما از یك مرحله به یك مرحله دیگر در گذر است به این التهابات ناگزیر است از طرف دیگر امیدهایی كه این انقلاب برمی‌انگیزد بزرگ است به این جهت ما باید به صورت ریشه‌ای مشكلات را دریابیم و برای آنها چاره‌جویی كنیم در گام اول باید واقعیت‌هایی كه در این انقلاب است عالمانه بشناسیم تا اگر نادرستی‌هایی وجود دارد در صدد تغییر آن باشیم.

وی افزود: انقلاب ما با آنچه در دنیا می‌گذرد در بنیاد فكری و اهداف در تضاد است اصولا هر انقلابی با وضع موجود به مخالفت بر می‌خیزد ما نباید از یاد ببریم كه جهان رقیب ما از یك نظام فكری و سیاسی جا افتاده و پر سابقه برخوردار است دنیای امروز – غرب فكری – دارای اندیشه است قرن‌هاست كه شكل گرفته است مبانی آن فرموله شده است از جهات مختلف توسط صدها دانشمند بیان شده است تجربیات مختلفی را پشت سر گذاشته است، خود را با واقعیت محك زده است و اصلاح كرده است و مكاتب و نحله‌های فكری مختلف سمبل آن است.
مسئله مهم این است این نظام ارزشی، فكری و سیاسی با تمایلات اولیه بشر سازگار است خود به خود طبع اولیه مدافع و خواستار این نظام است مبانی نظام امروز آزادی است به خصوص با شكست تفكر سوسیالیستی این آزادی بیشتر مورد خواست است آزادی از دیدگاه آنها یعنی رهایی از همه موانع برای انجام دادن هر آنچه كه انسان تمایل به‌آن دارد و حدود این آزادی آزادی دیگران است.
 
آقای خاتمی در ادامه مطالبش یادآور شد: نظامی كه ما عرضه می‌كنیم از طریق جهاد و ریاضت كسب می‌شود كسب تقوا، كار مشكلی است هدف زندگی غربی‌ها رفاه مادی و رسیدن به آزادی است همچنین دشمن ما نسبت به مبانی فكری خود غیرتمند است و هر كسی این مبانی را نپذیرد با آن به ستیز بر می‌خیزد از امكانات غول‌آسای تكنولوژی با ظرفیت تكنیك‌ها در جهت القا افكار خود سود می‌جوید این در شرایطی است كه مثل گذشته در دنیا مرز وجود ندارد و هیچ قدرتی نمی‌تواند بین ذهن افراد و واقعیت فاصله ایجاد كند.

مشكل دیگر ما این است كه اسلام قرن‌ها از صحنه زندگی به دور بوده است ما در امور متعالی مثل عرفان، حكمت در اوج تعالی هستیم ولی در آن مواردی كه به نظم اجتماعی و روابط بین انسان‌ها بر می‌گردد دچار خلاء‌ هستیم این خلاء تئوریك است اسلام اصیل همواره به عنوان مبارز حضور داشته و خواهان تغییر شرایط بوده ولی در زمینه موارد اثباتی كار زیادی انجام نشده است.
در این موارد با فقه سروكار داریم فقه نظم عملی رفتار فردی و جمعی را مشخص می كند فقه مصطلح ما در این زمینه ها دچار نقض است فقه ما باید تحول پیدا كند تا با نیازهای ما متناسب شود پیشوای ما حضرت امام خمینی در اوج فقهات بود در حقیقت انقلاب در ذهن او متجلی بود به این نقض معترف بود و با این وجود معتقد به فقه جواهری بودند و خواهان پویا كردن فقه بود  هر كس كه این مشكل را نادیده بگیرد و مشكلات دیگر را اصل كند جامعه را از حمل مشكلات باز می‌دارد.

انقلاب ما یك آرمان‌های داشت كه در شعارهایش متبلور بود، یك دین حقیقی به همان میزان ماندگار است كه قابل تحقق باشد. آرمان به خودی خود وجود ندارد، بلكه ما را به سمت اهداف می‌راند، زندگی ما نظم می‌خواهد، اگر آهنگ انقلاب متناسب با زمان نباشد، دچار مشكل می‌شویم.

وی افزود: ما برای حل این مشكل، گام بزرگی را كه تاسیس حكومت اسلامی است برداشتیم، خوشبختانه انقلاب ما در این مسیر در حركت است، دشمنان می‌پنداشتند كه بعد از رحلت حضرت امام همه چیز تمام خواهد شد، خوشبختانه مسئله رهبری به صورت مطلوب حل شد، یكی از كسانی كه عصاره انقلاب است در راس امور قرار گرفت و امور به همان شكل كه امام می‌خواست در حركت است.

یكی دیگر از امیدهای ما این است كه دشمن با همه اقتداری كه دارد در پایان خط است و در میان افكار عمومی جهان منفور است و بحران جدی دارد.

 وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در زمینه حل مشكلات گفت: شاید آسانترین راه را انسان‌های سطحی مطرح می‌كنند، یعنی اینكه رقیب ما، اندیشه مخالف ما نباید اجازه حرف زدن داشته باشد و باید جلویش گرفته شود، اما واقعاً این راه حل، مشكل ما را حل می‌كند؟ ملاك سلیقه كی باید باشد؟ انسان‌های سطحی كه معتقدند آن چه ما نمی‌پسندیم، ضد آرمان‌های شهیدان است و با ولایت فقیه مخالف است و باید نابود شود؟

در انقلاب ما گروه‌ها و دسته‌های مختلف وجود دارند و همه خود را محور انقلاب می‌دانند و بعضی‌ها می‌كوشند به صورت غیر منطقی رقیب خود را كنار بزنند استراتژی فرهنگی یك نظام نمی‌تواند بر منع قرار گیرد در طول تاریخ اسلام اینگونه نبوده است اندیشمندان اسلامی به مخالفت اندیشه‌های دیگران می‌رفتند و لحظه به لحظه فرهنگ اسلامی راغنی‌تر می‌كردند.

بسیاری به صورت نادرست می‌پندارند تنها مجاری انتقال افكار كانال‌های رسمی است و نباید هیچ اندیشه‌ مخالفی در قالب كتاب، فیلم اجازه انتشار داشته باشد این فكر شوخی است امواج رادیویی امروز و امواج تصویری فردا این انتقال كار را امكان‌پذیر می‌سازد.
 
ما جد از آنجایی كه توطئه در اساس علیه نظام است كه لیبرالی‌ترین حكومت‌ها تحمل نمی‌كنند معتقدیم كه باید با تبادل اندیشه در افراد مدافع نظام مصونیت به وجود بیاوریم.
 
لازمه این كار این است كه جامعه با آراء مخالفین مواجه شود ولی این مواجهه باید كنترل‌شده باشد آنچه كه در اول انقلاب در دادن آزادی رخ داد، اتفاقی نبود این خواست امام بود ولی حكومت اسلامی نمی‌تواند حركت‌های یك مشت زودمدار را كه درصدد تحمیل عقاید خود بودند تحمل كند چرا كه انقلاب ما به خواست توده‌های مسلمان تشكیل شد البته توطئه را باید روشن تبیین كرد.


در ادامه مطلب بخوانید ...



ادامه مطلب...
ارسال توسط حامیان دکتر احمدی نژاد
 
تاريخ : پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 - 12:46

اینجا ایران است سرزمین پاکان .

اینجا ، ایران است سرزمین دلیر مردان و شیرزنان .

آری این دختر ایرانی که زمانی باهوش ترین ، زیرک ترین و عفیف ترین دختران جهان بود حال خود را به ملعبه ای بدل ساخت است که ... !

 

براي مشاهده كامل متن كليك كنيد

منبع :   یادداشت های بیداری   HusneYusuf.Blogfa.Com



برچسب‌ها: حجاب, بصیرت, ایران, جنگ نرم, مسیح کردستان, حسین, شهربانو, عروس, عفت, یزدگرد, باستان

ارسال توسط برادر مسیح کردستانی (کارشناس مدیریت بحران)
 
تاريخ : یکشنبه 17 اردیبهشت1391 - 22:18

دیروز 

امام خامنه ای فرمودن فتنه 

هاشمی گفت چشمه های جوشان و خروشان

همه گفتند فتنه !!

___________________________

امروز 

امام خامنه ای می فرمایند اختلاف سلیقه 

هاشمی می گوید جریان انحرافی

همه می گویند جریان انحرافی !!

___________________________


این عمار ؟؟؟



ارسال توسط حامیان دکتر احمدی نژاد

از بانوان فرزانه و ارجمندي بود که به اهل بیت ـ علیهم السلام ـ معرفتی والا داشت و از اخلاص و صفا در ولایت بهره‌مند بود. پدرش حزام بن خالد و مادرش لیلی دختر شهید بن ابی عامر نام داشت. او را حضرت عقیل ـ علیه السلام ـ  که به علم انساب احاطه داشت برای جناب أمیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ انتخاب کرد.

 فاطمه صدایش می‌زدند. پس از آن که از ازدواج با أمیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ صاحب چهار فرزند برومند و رشید به نام های عباس، عبدالله، جعفر و عثمان ـ علیهم السلام ـ شد او را با کنِه شریفِ اُم البنیـن خطاب می‌کردنـد.

حضرت ام‌البنیـن ـ سلام الله علیها ـ در طول حیات شریف خود برای فرزندان أمیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ بسان مادری دلسوز و پرستاری مهربان بود.

این بانوی مکرمه اگر چه در کربلا نبود ولی از ناله و گریه در عزای حضرت سیدالشهداء قرار نداشت. وقتی زنها او را ام‌البنیـن خطاب می کردند و تسلیت می دادند می فرمود: دیگر مرا ام‌البنیـن نخوانید.1 حق داشت، آخر چهار فرزندش را فدای عزیز زهرا حسین ـ علیه السلام ـ کرده بود. علامه مامقانی می نویسد: از علّو مقام حضرت ام‌البنیـن ـ سلام الله علیها ـ همین بس که وقتی بشیر بن جذلم خبر شهادت فرزندانش را به او داد، فرمود: رگ‌های قلبم را بریدی! فرزندانم و هر آنچه زیر آسمان است به فدای اباعبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ باد.2

باقر آل محمد ـ علیه السلام ـ  درباره حضرت ام‌البنیـن ـ سلام الله علیها ـ می فرمایند: آن حضرت به بقیع می‌رفت و آن قدر جانسوز مرثیه می‌خواند که مروان ملعون با آن قساوت قلب گریه می‌کرد.3 این گریه و زاری حضرت ادامه داشت تا بدرود حیات گفت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ ریاحین الشریعه ، ج 3 ، ص 294

2 ـ تنقیح المقال ، ج3 ، فصل کینه ها ، ص 70

3 ـ بحارالأنوار ، ج45 ، ص 40



ارسال توسط برادر پارسا (کافر به طاغوت)
 
تاريخ : پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 - 18:11


توبه نامه شهید 13 ساله 




بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه میبرم از جمله :



از این که حسد کردم ...
از این که
تظاهر به مطلبی کردم که اصلا نمیدانستم ...
از این که
زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم ...
از این که
در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم ...
از این که
مرگ را فراموش کردم ...
از این که
در راهت سستی و تنبلی کردم ...
از این که
عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم ...

از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم...

از این که منتظر بودم که دیگران به من سلام کنند ...
از این که
شب بهر نماز شب بیدار نشدم ...
از این که دیگران را به کسی خنداندم غافل از اینکه خود خنده دار تر از همه ام ...
از این که لحظه ای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم ...
از این که
در مقابل متکبرها ، متکبر ترین و در مقابل اشخاص متواضع ، متواضع نبودم ...
از این که
شکمم سیر بودو یاد گرسنگان نبودم ...
از این که
زبانم گفت بفرمایید ولی دلم گفت نفرمایید ...
از این که
نشان دادم کاره ای هستم ، خدا کند که پست و مقام ، پستمان نکند ...
از این که
ایمانم به بنده ات بیشتر از ایمانم به تو بود ...
از این که
منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم ، غافل از اینکه تو بهتر از دیگران مینویسی و با خافظه تری ...
از این که
در سخن گفتن و راه رفتن ادای دیگران را درآوردم ...
از این که
پولی بخشیدم و دلم خواست از من تشکر کنند ...
از این که
از گفتن مطالب غیر لازم خودداری نکردم و پرحرفی کردم ...
از این که
کاری را که باید فی سبیل الله میکردم نفع شخصی ، مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم ...
از این که
نماز را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگر بود ، در نتیجه دچار شک در نماز شدم ...
از این که
بی دلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم یا هرکسی را مسخره کردم ...
از این که
«خدا می بیند» را در همه ی کارهایم دخالت ندادم ...
از این که
کسی صدایم زد اما من خودم را از روی ترس یا جهل ، یا حسد به نشنیدن زدم ...


برچسب‌ها: شهید و شهادت, وصیتنامه شهید

ارسال توسط مهندس محمدجواد میرزابیگی
 
تاريخ : یکشنبه 10 اردیبهشت1391 - 15:24

7 سال پیش در روز دهم اردیبهشت 84 باران بهاری یک بگو مگوی سیاسی را در شهر تهران رقم زد که هر چند سالها از آن حادثه می گذرد اما اتفاقات این روزها دوباره آن خاطره را در اذهان تداعی میکند . رییس جمهور وقت سید محمد خاتمی به دریافت دکترای افتخاری ( که البته مشخص نبود دلیل آن برای چه خدمتی از جانب ایشان بود ) از دانشگاه تهران مفتخر گردید اما باران بهاری باعث شد او دیر به مکان برگزاری همایش برسد و وقتی به بالای سن رفت گفت : "براي ‏رسيدن به اين مراسم زمان كوتاه‌تري حدود 20 دقيقه را تنظيم كرده بودم، ولي در ترافيك، حدود 55 دقيقه گرفتار شدم‏‎.‎‏من از طرف كساني كه قادر نيستند شهر را اداره كنند، عذر‌خواهي می کنم .اين فاجعه است كه با آمدن ‏باران يا برف در وضع رفت و آمد اين چنين اختلال ايجاد مي‌شود‎.‎‏"‏‎ ‎ 

اما متعاقب این انتقاد دکتر احمدی نژاد شهردار وقت ضمن پاسخگویی به خاتمی گفت :اگر دفتر كار رئيس‌جمهور به ‏جاي كاخ سعد‌آباد در خيابان پاستور بود زودتر به دانشگاه مي‌رسيدند‎.‎‏از اينكه رئيس محترم قوه ‏مجريه بالاخره يكبار در ترافيك تهران معطل شده و از نزديك لمس كرده‌اند كه مردم تهران چه مشكلاتي دارند، هم ‏خوشحالم و هم متأسف؛ خوشحال از اين جهت كه يكبار هم كه شده از ميان مردم عبور كرده و در پايان دوره 8 ساله ‏بخشي از مشكلات شهروندان را از نزديك لمس كرده‌اند و اما متأسف از اينكه بسيار دير و در پايان دوره مأموريت‌شان ‏با اين معضل آشنا شده‌اند." احتمالاً ايشان اين بار از مسير ويژه و با اسكورت حركت نكرده‌اند و اين باعث شده كه بخشي از ‏مشكلات مردم را بينند شايد هم مسير طولاني كاخ سعد‌آباد را طي كردند لذا اگر دفتر كار ايشان در همان پاستور باقي ‏مي‌ماند شايد زودتر با مشكلات مردم آشنا مي‌شدند، چون از سعد‌آباد انسان ديرتر واقعيت‌هاي زندگي مردم را مي‌‏بيند‎.‎‏

خیلی ها در آن ایام این حرکت دکتر احمدی نژاد را مانور تبلیغاتی یک کاندید ریاست جمهوری برای انتخابات تلقی کردند اما فارغ از اینکه تا چه حد این گمانه درست بود گذشت تاریخ به ما ثابت کرد که آن حرف ها فقط تبلیغات نبوده و شخص دکتر به توصیه هایی که آن روز می کرد بعدها در دوره ریاست جمهوری نیز عمل نمود .

7 سال از آن ایام گذشت و بار دیگر باران بهاری ظاهرا فرصتی برای شهردار تهران و کاندیدای  احتمالی ریاست جمهوری آینده فراهم آورد تا یک مانور تبلیغاتی برای انتخابات 92 برگزار کند . آقای شهردار برای جبران  قصور در انجام وظایف قانونیش و خارج کردن گل و لای از مترو و تمیز کردن آن جشن افتتاح برگزار می کند و  چفیه به گردن سخن از ایثار و روحیه جهادی سرمی دهد.  این دفعه نیز آقای شهردار به مانند گذشته کمک شرکت های وابسته به وزارت نیرو و نفت  که پس از دستور رییس جمهور به یاریشان آمدند را ندید و آنها راشایسته تقدیر و تشکر ندانست . آری !!! آقای شهردار سعی نمود با زیرکی فقط از مسایل فنی و هنر کار خودش بگوید و انتقادات سیاسی را نیز به معاونش واگذار کند اما ایشان باید بداند راه رسیدن به پاستور از ایستگاه مترو آزادی نمیگذرد . تبلیغات پر حجم و در بوق و کرنا کردن یک خدمت که از وظایف ذاتی دستگاه تحت مدیریت ایشان است نمی تواند دل ها را جذب نماید .اگر دکتر احمدی نژاد از کرسی شهرداری به ریاست جمهوری رسید نه به خاطر انتقاد از عملکرد دولت اصلاحات بود بلکه آنچه او را بالا آورد روحیه واقعی جهادی و کار با اخلاص درعین گمنامی بود آنجا که وقتی او کارگر زحمت کش شهرداری را ناتوان از بازکردن جوی آب دید از پژو 504 خدابیامرزش پایین آمد و پاچه ها را بالا زد و بیل را از دستش گرفت و کمکش کرد و وقتی اکیپ شهرداری منطقه به محل رسید و یکی از پرسنل ،  شهردار را میشناسد و عذر خواهی میکند تازه آن پیرمرد کارگر می فهمد که کمک یارش که بوده و همو بود که این موضوع را سینه به سینه در تهران منتشر کرد . آری مردم این روحیه را دیدند و به صاحب چنین روحیه و تفکری رای دادند .اگر سردار دکتر خلبان شهردار قالیباف و معاونش به روحیه جهادی و گذشته نظامیشان افتخار میکنند و دم از بسیجی بودن و ایثار میزنند باید این نکته را فراموش نکنند ملت فهیم و آگاه ایران فقط به بسیجیان و نظامیانی افتخار میکنند و میبالند که سرلوحه کارشان اخلاص و کار برای جلب رضایت الهی باشد همچون سردار مهدی باکری  که وقتی شهردار بود با دست خود سیلاب داخل خانه پیرزن را خالی میکرد و دشنام هم میشنید اما لب به شکایت باز نمی کرد . مطمئنا اگر  قالیباف کمی از خالیبافی بکاهد و بر اخلاصش بیافزاید میتواند یک گزینه برای انتخاب مردم باقی بماند و الا هیچگاه به کاه مُلک پاستور هم نخواهد رسید گندمش که پیش کش .

یک سوال: به نظر شما چه ارتباطی بین انتقاد های دو هفته اخیر امامان جمعه تهران (آیت الله جنتی و صدیقی) از دولت و حمایت علنی از شهردار تهران وجود دارد؟


منبع : همسازی



ارسال توسط حامیان دکتر احمدی نژاد
 
تاريخ : پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 - 15:54

پاهایش از شدت ایستادن ورم کرده بود. او را عابدترین امت زمان خود می‌دانستنـد. وقتی به محراب عبادت می‌ایستاد تمام فکر و ذکرش متوجـه معبودش بـود. هنگام عبادتش خدا به فرشتگانش مباهات می‌کرد. یک شب که تا صبح با خدای خود راز و نیـاز می‌کرد؛ بعد از آنکه برای همه‌ی مردان و زنان باایمان دعا کرد پسر بزرگـش به او گفت: مادر جان برای همه دعا کردی اما خودت را دعا نکردی. فرمود: پسر جان اول همسایه را بعد خود.(علل الشرايع ـ ص 181)

پدرش به او گفت: فاطمه جان؛ خدا با غضب تو غضبناک می‌شود و با خوشحالی تو خوشحال.گفته بود: فاطمه ـ سلام الله علیها ـ پاره‌ی تن من است؛ هر کس او را اذیت کند مرا آزرده و هرکس او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده.­­­­(امـالى شـيـخ مـفـيـد ص 159، امـالى شـيـخ طوسى ص 24، مجلس اول ، حديث 30)

گردن‌کشان غاصب قصد داشتند به زور جانشین بر‌حق پیامبر را کنار گذاشته و حکومت را به دست بگیـرند. با اینکه خودشان از اولین بیعت‌کنندگان واقعه‌ی شریف غدیر بودند می‌خواستنـد آن را به کلی و برای همیشه از ذهن مردم پاک کننـد. ابتدا کسی را فرستاد تا به علی ـ علیه السلام ـ بگوید برای بیعت اجباری به مسجد بیا. وقتی احساس کرد این روش کارساز نیست با گستاخی تمام گفت: بروید هیزم جمع کنید و جلوی خانه علی ـ علیه السلام ـ بریزید و به او بگویید اگـر برای بیعت با خلیفه از خانه بیرون نیاید خانه و اهلش را به آتش می‌کشم. اطرافیان به او گفتنـد: پاره‌ی تن رسول الله، فاطمه ـ سلام الله علیها ـ در این خانه است؛ این خانه خانه‌ی وحی پیامبر است. باز هم روی شیطانی خود را نشان داده و گفت: و اگـر باشد. (یعنی حتی اگر فاطمه هم در این خانه باشد باز هم خانه و اهلش را به آتش می کشم).

اهل زمین و آسمان خرقه‌ی عزا به تن کردند. آسمانیان بیشتر درد علی ـ علیه السلام ـ را درک  می‌کردند. او دیگـر محرم رازی نداشت و فقط می‌توانست شب ها دردش را به چاه بگوید. وقتی خبر عروج پرستویش را شنید بدنش سست شد و به زمین افتاد. شاید وقتی علی ـ علیه السلام ـ به زمین خوردند یاد کوچه در ذهنشان تداعی شده بود. شاید وقتی بچه‌ها با پدر بدنِ نحیف و ستمدیده مادر را تشییع می کردند امام حسن ـ علیه السلام ـ وقت عبور از کوچه آن زمانی را به یاد می‌آورد که مادرش راه خانه را گم کرده بود و علیرغم اینکه همیشه مادر دست فرزند خردسال را می‌گیرد، او دست مادرش را گرفته بود تا مادر را به خانه برساند.

 علی ـ علیه السلام ـ ماه را در زمین نهان می کرد. گُل را در گِل می گذاشت. انگار جانش را از دست می‌داد. پرستویش با بالهای شکسته پر کشیده بود.

أللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ



ارسال توسط برادر پارسا (کافر به طاغوت)
 
تاريخ : دوشنبه 4 اردیبهشت1391 - 16:22

*یادداشتی از عبدالرضا سلطانی

بسم الله القاصم الجبارین

با نزديك شدن به زمان نشست ايران با كشورهاي موسوم به 1+5، بحث تكراري و البته جنجالي رابطه با آمريكا دوباره به سوژه اصلي رسانه هاي داخلي و خارجي تبديل شد. اما اين موضوع، يا بهتر است بگوييم اين "پروژه" زواياي پنهان بسياري در خود جاي داده كه علي رغم مهم بودن، بر اساس پروتكل هاي نانوشته ميان اصحاب قدرت،‌ پوشش داده نشد و به اشكال مختلف تلاش گردید كسي هم اين موضوعات را مورد بررسي و تحليل قرار ندهد. وظيفه ما "گفتن"‌علي رغم "نخواستن"‌ " ديگران، حتي با دادن "هزينه هاي گزاف" است پس در يك سلسله يادداشت اين بحث مورد تحليل و تفسير قرار ميدهيم، باشد كه مورد رضايت خداي رحمان، حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) و نائب بر حقش حضرت امام خامنه اي (روحي فداه) قرار بگيرد.

شير و گرگ – قسمت اول ( شکست بزرگ)

اول بايد يك نگاه اجمالي به آنچه تا به حال گذشته انداخت تا برآورد دقيقي از آنچه در حال وقوع است حاصل شود. به طور خلاصه ماجرا از اين قرار است كه جبهه فتنه اعم از داخلي و خارجي در بهار 89 به اين نتيجه قطعي رسيدند كه سرمايه اجتماعي آنها به زير خط فقر سقوط كرده است. همه شواهد و قرائن به آنها اثبات ميكرد نظام در كمتر از يك سال، تومار تلاش و ثمره 20 ساله آنها را در هم پيچيده لذا بايد تا دير نشده مسير احياي دوباره فتنه را به هر شكل ممكن پيمود. طبق معمول و در تنهاترين حالت ممكن، حربه فشار اقتصادي جايگزين حركت هاي بي رمق خياباني شد و تنها دو روز مانده به سالگرد شروع فتنه در 19 خرداد 89 (9 ژوئن2010)كه با فصل اول "حذف و بازتوزيع مساوی يارانه ها" هم زمان شده بود، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه 1929 را عليه كشورمان به تصويب رساند تا سرآغازي براي تحريم های به اصطلاح فلج کننده اقتصادی باشد. پس از آن سه سرفصل اصلي در دستور كار طرف داخلي قرار گرفت تا اين پروژه جديد، در آينده ميان مدت، كاركرد خود را پاي ميز مذاكرات نشان دهد.

 

در ابتدايي ترين حالت، بايد مسائل و مشكلات اقتصادي برجسته و بزرگنمايي ميشد تا هم اذهان عمومي مردم مورد يك پاكسازي تاريخي از جنايات یک ساله آنها قرار بگيرد و هم جبهه از هم پاشيده "منتقدين دولت" به دوران طلايي پيش از خرداد 88 بازگردد. در گام بعدي طرف داخلي موظف بود با كشف نقاط حساس و آسيب پذير اقتصاد كشور، مانع تراشي در مسير تسهيل امور اقتصادي،  ليست كردن سرپل هاي تامين منابع برون مرزي و كور كردن اين خطوط ارتباطي، ايجاد التهابات كاذب در بازارها  و در نهايت  "گرا"‌ دادن به طرف خارجي،‌ تحريم هاي فلج كننده را اثر بخش جلوه دهد. اما این دو سرفصل قرار بود در فصل نهایی، تورم سرسام آور، ركود تورمي و در نهايت یک نارضايتي اجتماعي را پدید آورد تا ایران آماده ورود به مرحله گذار شود. اما مرحله نهايي اين پروژه، ايجاد فضايي بود كه با تلفيق همه ابزارهاي اقتصادي،‌ ترفند های سیاسی-ديپلماتيك، اهرم های اطلاعاتي و البته با هماهنگي و پاسكاري با طرف خارجي،‌ كشور در شرايطي بحراني قرار ميگرفت ودر نهايت راه حل برون رفت از اين وضعيت وخيم، تشكيل يك "شوراي عبور از بحران" براي "نجات ملي" نشان داده ميشد. در اين ميان ورود يك "كاتاليزور"*1 به عنوان "منجي" و سپس گذار به مرحله "پسا بحران" با دو پيش دستور : 1- حذف جريان بحران ساز – دولت قانوني – و 2- تشكيل يك ائتلاف از همه گروه هاي منتقد! معترض! معارض و ... زير چتر دولت انتقالي و سپس برگزاري يك انتخابات زود هنگام، خيالي بود كه در سر فتنه گران پرورده شده بود.

منتهي از ابتداي شروع پروژه، جبهه خارجي فتنه به صراحت به طرف داخلي اين موضوع را گوشزد كرده بود با توجه به وضعيت وخيم اقتصادي جهان!‌ اعمال اين سطح از تحريم در قبال ايران خيلي قابل دوام نيست و تنها ميتوان در يك بازه زماني "محدود" اين پروژه را در قبال ايران اعمال كرد.

تنها به طور مثال در يكي از ملاقات هاي  ثانويه كه اسفند 89 ميان يكي از "عینکی ها" و طرف انگليسي برگزار شد، طرف خارجي، وي  را مورد عتاب قرار داده و گفته بود "شما براي سرنگوني دولت – هسته مركزي مقاومت - تنها 8 ماه فرصت داريد". با اين وجود نقشه ها خيلي خوب پيش نرفت. هر چقدر كه اهرم هاي خارجي تحريم اعم از تحريم بنزين، بانك مركزي، نفت،‌ شركت هاي تجاري، اشخاص و ... نمي توانست براي ناراضي كردن جامعه توليد فشار كند، بار جبران اين بي عرضگي ها بر دوش طرف داخلي مي افتاد تا جور اين وضعيت را با حاشيه و بحران سازي كاذب به دوش بكشد.

توقع مشترك آنها از اين همه بيش فعالي مستمر در طي سه فصل سال، از دو حالتِ : الف -"مشاركت حداقلي مردم در انتخابات"‌ كه قرار بود معادل عدم "مشاركت حداكثري" تفسير شود، يا ب- راي آوردن برخي مهره هاي نفوذي و تفسير اين موضوع به "راي آري" مردم به حذف "جريان انحرافي"، خارج نبود. اما با همه اين برنامه ريزي ها،  12 اسفند به بزرگترين فستيوال "نااميد سازي" دشمن از طرف مردم و اعجاز پيش بيني امام در دشمن شكن بودن حضور مردم، مبدل شد. اين شوك، آخرين مرحله پروژه آنها براي احياي ناآرامي هاي خياباني و سپس ورود به مراحل گذار را به باد فنا داد.

اگرچه پرده آخر پروژه فتنه گران در اسفندماه، حتي با به چالش كشيدن اركان حاكميت، با هوشمندي مسئولانِ نظام، به يك "شوخي" تغيير ماهيت داد اما دوران پسافتنه و ايستگاه هاي مشخص شده بايد ناچار و حتي با دستان خالي از برگ برنده، پيموده ميشد. بر همين اساس تصميم گرفتند به هر نحو ممكن: اولا خط التهاب آفريني و بحران زايي كاذب را با شانتاژ رسانه اي حفظ كرده و نگذارند جو رواني دچار سردي شود و ثانيا برگ سوخت شده پروژه خود را با استفاده از اهرم "انشقاق نمايي" در مسئولان، براي نااميد كردن مردم منطقه در لواي علني كردن ارتباط گيري هاي نمايشي با طرف هاي خارجي دنبال كنند. به عبارت ساده تر و در يك جمله بخش دوم پروژه جديد "سوزاندن برگ برنده نظام" به هر شكل ممكن بود.

به صورت كاملا اجمالي و براي مثال ميتوان به ادامه خط نامه بي سلام 19 خرداد 88 اشاره كرد كه در سطحي ديگر توسط "فرزند خوانده" وي در همان پازل تكرار شد. علني كردن "خبر" نامه به مقامات عالي نظام و ايجاد يك زمين باخت- باخت براي "موضع گيري" له يا عليه مسئولان مردمي كشور توسط امام خامنه ای، اگرچه بوي انتقام گيري از منتخب مردم، نوعي پاسخ به انتصاب حقيقي-حقوقي معنادار مقامات عالي و وجه المصالحه سازي براي تضمين منصب فعلي را ميداد، اما پس زمينه اصلي اين موضوع، قسمتي از جورچين نمايش "انشقاق و بحران نمايي" بود كه قسمتي از كليات آن براي شما عزيزان شفاف شد.

 

 شير و گرگ – قسمت دوم ( آنسوی شکست بزرگ)

 دوم- اما اين تنها مقدمه اي بلند بود بر آنچه كه در حال وقوع است. طرف خارجي در آمريكا رسما چند ماهي است كه وارد گود مبارزه انتخاباتي با رقباي خود شده و هنور بزرگترين وعده خود مبني بر "متوقف كردن برنامه هسته اي ايران" را به عنوان بزرگترين و اولين چالش سياست خارجي خود، محقق شده نمي بيند. اينها را بايد به شكست هاي خفت بار و زيان هاي اقتصادي كلان ابر شركت ها و بانك هاي آمريكايي اضافه كرد كه هنوز به تلفات ناشي از ركود اقتصادي آنها اضافه مي شود. پس بايد مسئله ايران در كنار چالش با روسيه بر سر استقرار سپر دفاع موشكي،‌ موضوع فلسطين و ... حتي در ظاهر حل و فصل شود.

طرف داخلي هم وضعيتي مشابه را از جنبه وخامت تجربه ميكند، مردم در انتخاباتي كه آنها حضور علني و فعال نداشتند مشاركت 64% به عمل آورده و رسما از اين طيف عبور كردند. البته انصاف حکم میدهد به خاطر بیاوریم که اين اعجاز، در بستر خدمات زيربنايي دولت خدمتگذار جنبه عيني يافت. حالا تصور كنيد اگر نامزدهاي "گفتمان انقلاب" با لطف و البته اعتراف صادقانه! مقامات ارگان هاي خاص،‌ از چرخه رقابت حذف نميشدند ميزان مشاركت در چه سطحي بود؟‌! از حاشيه بگذريم!‌ به خاطر بياوريد كه بهارستان نهم قرار بود دروازه ورود به پاستور يازدهم باشد نه دروازه جهنمِ بي اعتنايي مردم به فتنه گران. اما با اين حال همچنان هدف اصلي فتح منصب "جمهور يازدهم" است. تجزيه ميوه شجره خبيثه فتنه، پس از شكست در پروژه فتنه 90، نشان ميدهد اين مولود تازه ظاهر شده داراي يك پوسته "بحران سازي و انشقاق نمايي" و يك هسته مخفي است. درون مايه اين پوسته ظاهري به طور اختصار اين است كه آنها مي خواهند به طور همزمان هم به نظام و هم به طرف خارجي اثبات كنند كه "زنده" هستند و همچنان در تحولات دروني و منطقه اي بايد به عنوان عنصر منشاء اثر شناخته شوند.

با همه این احوالات هنوز آخرين كور سوي اميد طرف داخلي، بازسازي و تامين منابع انساني و مالي براي رسيدن به گردونه رقابت جمهور يازدهم است، پس بايد به طرف هاي تامين كننده منابع خارجي اين موضوع اثبات شود كه آنها هنوز وجود داشته و در معادلات قدرت، منشاء اثرند.

فرض جبهه فتنه اين بود كه پس از يك دوره فشارِ دو ساله علي الخصوص فصل چهارم سال 90، هر جرياني كه علم "اعتدال و اخلاق" را در حوزه سياست داخلي و "رابطه و تعامل با آمريكا" را در حوزه سياست خارجي بلند كند قطعا مورد اقبال مردمي قرار گرفته و ميتوان در پس اين موضوع اهداف طرح شكست خورده "فتنه انحرافي" را دنبال كرد.

بگذاريد قسمتي از قطعات ناگفته اين دوره يك ماهه را كنار هم چينش كنيم : 1- جاسوس فراري كه به عنوان رابط و سفير راس فتنه، اكنون در پوشش مضحك "محقق مهمان" در دانشگاه "پرينستون آمريكا" مشغول فعاليت هاي ضد نظام است، با توجه به ماموريت محوله ، طي سرمقاله اي كه روزنامه "بوستون گلوب" منتشر كرد،‌ يك بسته پيشنهادي را براي مذاكرات هسته اي به دو طرف مذاكره كننده ارائه ميكند. 2- سفير دوم در 7 فرودين ماه و به بهانه ديدار با خانواده خود وارد وين مي شود تا در كنار آقازاده فراري،‌ پيام هاي خود را به طرف هاي اروپايي منتقل كند. 3- آقاي  سخنگوي اسبق،  به همراه يك پيام كتبي از طرف راس فتنه راهي عربستان مي شود تا هماهنگي هاي لازم با طرف سعودي و فرستاده آمريكايي در رياض صورت پذيرد. 4- نفر بعدي از طرف "ضلع سوم فتنه" و در قالب سهميه اي كه مادام العمر براي وي در حج در نظر گرفته شده در پوشش سفر زيارتي راهي عربستان مي شود تا پيام بعدي را به طرف سعودي و آمريكايي منتقل كند. 5- طولي نميكشد كه "دبير" راس فتنه بر تغيير محل مذاكرات تاكيد كرده و آن را پيامي براي طرف ترك قلمداد ميكند. 6- در حين و هم زمان با اين توفان ناپيداي حوادث،‌ راس فتنه حرف نهايي را در قالب يك مصاحبه با عنوان "رابطه با آمريكا"‌ عمومي ميكند و هم زمان 7-چالش انگيزان برنامه هاي خود را با كليدواژه "توفان تورم" و طرح بركناري يكي از مسئولان خدوم به بهانه هاي واهي، در موازات با نامه نگاري به مقامات عالي نظام پي ميگيرند.

خيلي لازم نيست به حافظه مان فشار بياوريم تا به خاطرمان بيايد همين سه ماه پيش بود كه همين عده با محوريت حلقه "خانه مادر" كه حالا از عمق به سطح آمده اند،‌ نوسانات قيمت در بازار ارز و سكه را كار جريان انحرافي – خود دولت – دانسته و سفر از پيش برنامه ريزي شده رئيس جمهور به آمريكاي لاتين را به "قهر دوم"‌ تعبير كرده و نابغه ها اينگونه تحليل كردند كه نهايت اين حركت تخريبي دولت! مطرح كردن موضوع مذاكره با آمريكاست!‌

 

همانطور كه گفته شد، طرف داخلي فتنه ميخواهد هم به نظام و هم به طرف خارجي اثبات كند علي رغم همه ضعف ها و شكست ها هنوز به عنوان يك وزنه قابل اطمينان كه قادر است توازن قوا را بر هم بزند،‌ وجود داشته و بايد در محاسبات دو طرف لحاظ شود. از نظر آنها صرف مطرح كردن موضوع  مذاكره در شرايط كنوني ميتواند به جايگاه و وجه انقلاب در ميان ملت هاي تازه انقلابي منطقه اثر منفي بگذار و اين اهرم فشار وقتي با بسته فشار اقتصادي خارجي و عمليات رواني براي متوقف كردن مرحله دوم هدفمند كردن همراه شود قابليت تثبيت موقعيت آنها و متزلزل كردن هسته مركزي مقاومت جهاني را خواهد داشت.

 

 شير و گرگ – قسمت سوم (از میش تا شیر)

 سوم- بد نيست بالاخره به اين سوال اساسي پاسخ بدهيم "به واقع چه كساني از رابطه ملت هاي ايران و آمريكا" متضرر مي شوند؟

اول بايد به خاطر داشته باشيم سياست خارجي دولت هاي نهم و دهم مبتني بر دكترين تهاجمي بر پايه سه عنصر عزت،‌ حكمت و مصلحت پايه ريزي شد و رهبري معظم در جلسات گوناگون  بر نزديك بودن نظر خودشان به آقاي رئيس جمهور در موضوعات مختلف از جمله سياست خارجي، تاكيد داشته اند. من جمله در سال 1385 مقام معظم رهبري در جمع مردم ضمن اشاره به ديپلماسي فعال دولت نهم فرمودند: « بحمدالله پايگاه سياسي كشور و منزلت اجتماعي ملت ايران در جهان افزايش پيدا كرده است. قبل‌ها، دشمنان ما خيال مي‌كردند زمينه را فراهم كرده‌اند يا فراهم خواهند كرد و با يك حركت دست، مي‌توانند كشور را از اين رو به آن رو كنند. امريكايي‌ها اين حرف را گفتند. چند سال قبل از اين، عده‌اي از سياسيون امريكايي به طور محرمانه و مخفيانه ـ ما مطلع نشديم، بعد كه برگشتند مطلع شديم ـ به ايران آمده بودند و با بعضي از محافل نامساعد با نظام نشست و برخاست كرده بودند؛ وقتي رفتند گفتند در ايران كساني هستند كه منتظر يك اشاره ما هستند تا عليه نظام شليك كنند. امروز حقيقت براي آنها روشن شده است... نه فقط نمي‌توانند سلطه پيدا كنند، حتي لطمه هم نمي‌توانند بزنند. ملت بيدار و متحد است. ما دل‌هايمان به هم نزديك است. ملت به مسئولان خود اعتماد دارد؛ مي‌داند كه آنان آنچه مي‌كنند و آنچه مي‌گويند، براي شخص، براي قدرت و براي زر و زور نيست. با نگاه باز نيازها و مصالح كشور مشاهده مي‌شود و مردم هم تشخيص مي‌دهند."

با توجه به اين موضوع  مروري كوتاه بر كارنامه مسئولان منتصب مردم و رهبري، در اين حوزه همه چيز را روشن خواهد كرد.

1- دییپلماسی عمومی و تهاجمي در قالب ارسال نامه های سرگشاده به سران استکبار جهانی از جمله نامه ای که در 17 صفحه به جرج بوش در 18 ارديبهشت 85 (8 مي 2006) ارسال شد، همچنین نامه هایی که به مركل در 29 تیر 85 (20 جولای 2006)، ساركوزي در آبان ماه ۱۳۸۶ ( نوامبر ۲۰۰۷)، پیام تبریک به باراک اوباما در 16 آبان 87 (6 نوامبر 2008)،‌ پاپ بندیکت شانزدهم در 14 مهر 89 (5 نوامبر 2010) فرستاده شد، تنها گوشه اي پيدا از تحركات انقلابي مسولان نظام بوده است.

به این لیست میتوان حضور هر ساله و متفاوت در مقر سازمان ملل، ژنو سوئیس، درخواست مناظره از سران استكبار جهاني و تحقير كردن آنها به واسطه ضعف استدلال و فرار آنها از اين موضوع،‌ ديدار با شوراي روابط خارجي آمريكا،‌ جامعه دانشگاهي ايالات متحده من جمله كلمبيا، به چالش كشيدن ماهيت وجودي رژيم صهيونيستي و مناظرات داغ با مجريان دست نشانده اين تفكر، در خواست براي برقراري خط مستقیم هوايي ميان ايران و آمريكا  و مذاكرات 1+5  شامل مذاکرات «ژنو1» (سال 2007- 29 تير ماه سال 1387)، مذاکرات «ژنو2» (سال2008- 10 مهر 1388 )، مذاکرات «ژنو3»  (سال2010- 15 و 16 آذر 1389 ) و مذاکرات «استانبول» (ژانويه سال2011- دوم بهمن 1389 )،‌ 3 دوره مذاكرات مستقيم ايران و آمريكا بر سر موضوع عراق شامل دور اول مذاکرات در 7 خرداد 86 (28 می 2007)، دور دوم 2 مرداد 86 (24 جولای 2007) و دور سوم نیز در 15 مرداد 86 (6 آگوست 2006) را اضافه کنید. با این حال مقایسه این نشست ها با مشابهات پیشین خالی از لطف نیست!

دیگران پیش تر هنرنمایی های خود را با فضاحت هایی چون "مک فارلین" در سال 65،مذاکرات مخفیانه و بدون هماهنگی در 13 دسامبر و 23 نوامبر 2002 بر سر مسئله افغانستان که تنها یک ماه و نیم بعد در 28 ژانویه ایران از طرف جرج بوش عضوی از محور شرارت معرفی شد، ننگ نامه سعدآباد  ۲۹ مهر ۸۲ (۲۱ اکتبر ۲۰۰۳) که همه تاسیسات هسته ای کشورمان را به محاق و پلمپ برد، ننگ نامه پاریس  25 آبان 82 (16 نوامبر 2003) که طرف خائن داخلي پذیرفت کلیه فعالیت‌های مربوط به غنی‌سازی و بازفرآوری مانند ساخت، تولید، نصب، آزمایش، سرهم‌بندی و راه‌اندازی سانتریفیوژهای گازی، و فعالیت‌های مربوط به جداسازی پلوتونیوم را متوقف کند ، ننگ نامه بروکسل ۴ اسفند ماه ۸۲ (۲۳ فوریه ۲۰۰۴) که به توقف ساخت و ساز سانتریفیوژ ها و حتی قطعات یدکی آنها منجر شد، التماس نامه معاون وزیر خارجه وقت در سال 2003 به آمریکا و در ادامه نامه ای که جمعی از مجلسیان  ششم در قالب پيشنهاد به رهبری نوشتند و از او خواستند جام زهر را بنوشد را به طور اختصار اشاره كرد.

 اما حالا كجا هستيم؟

چه قبول كنند چه نكنند چه درک کنند چه نخواهند كه بفهمند ما حالا يك كشور صاحب تكنولوژي چرخه تولید سوخت هسته اي، آن هم از نوع بومي هستیم كه دستگاه هاي سانتريفوژمان در نسل هاي گوناگون و در تعداد چندين هزار، اورانیوم را با غنای 20 درصد فرآوري کرده و در سایر تاسیسات مواد هسته اي با دانش ایرانی تولید میشود.

اين را بگذارید در کنار عزتی که اکنون ایران در جهان دارد. اینکه 6 ابر قدرت دنیا با همه ادعاهای پوشالی یک طرف میز مذاکره بنشینند و ما اسما در كنار این 6 ابر قدرت، قطب هفتم را تشكيل بدهيم اما رسما در مقابل آمريكا و دنباله ها٬ مانور قدرت بدهيم، دست آورد چه كسي است؟

 

2-اما سوال اصلي را گم نكنيم! ‌به واقع چه كساني از اين رابطه متضرر خواهند شد؟

به طور اجمالي 7 گروه از اين رابطه حتي در حد سمبليك ضرر كرده و تنها يك گروه متنفع مي شوند.

گروه اول را صهيونيستها به طور عام و دول "آمريكا و اسرائيل" به طور خاص را شامل ميشود. بهبود وضعيت ارتباطي بين دو ملت ميتواند آنها را در وضعيتي نه چندان مطلوب براي دريافت باج از جيب ماليت دهندگان قرار دهد همچنانکه پرده برداری از حقیقت بی نهایت زیبای خواست ملت ایران، هر انسان آزاده ای را در شوق کشف بیشتر عمق این حقیقت مشتاق تر میکند.

گروه دوم اروپايي ها علي الخصوص انگليس و فرانسه را در بر ميگيرد كه به واسطه اين قطع رابطه نقش به اصطلاح ميانجي – بخوانيد كاسب الطرفيني – را براي هر دو طرف بازي ميكنند.

 گروه سوم ميني كشورهاي حاشيه خليج فارس و وهابيوني هستند كه در منطقه حجاز نان شكرآب بودن اين رابطه را با دلالي سق ميزنند.

 گروه چهارم كشورهاي چين،‌ روسيه،‌ تركيه و امثالهم هستند كه به عنوان ميانجي همواره با كارت ايران و آمريكا مشغول دوشيدن منافع خود از دو طرف هستند.

اما گروه پنجم اپوزوسيون خارج نشيني است كه به واسطه اين رابطه تخاصمي، خرج زندگي انگلي خود را بدست مي آورد.

گروه ششم كه در داخل كشور مستقر هستند دنباله هاي اپوزوسيون خارجي اند كه آنها هم از اين زندگي انگلي ارتزاق ميكنند.

و در نهايت گروه هفتم شامل يك بلوك قدرت دروني است كه تا پيش از سال 88 به اسامي غير از فتنه گر شناخته ميشد اما حالا وضعيت آنها در اوج افول و زوال قرار گرفته است، اگرچه یک اقليت بسیار کوچک و ناتوجیه در این میان نقش غضنفر را به خوبی به عهده گرفته و در خیالات کودکانه خود سیر میکند و ناخواسته و بر اثر همین نادانی اشتباها با گروه های دیگر هم صدا میشود!

فصل مشترك و نقطه تفاهم همه اين گروه ها كه در مواردي با هم تضادهاي خونين دارند، ترس از ايجاد ارتباط بين اين دو ملت است.

نكته مهم بعدي اين است كه فراموش نكنيم ما ايراني ها طي سه دهه گذشته، با اتكاء به روح اسلامي خود، گذشته غني فرهنگي چند هزار ساله و در سايه همه تحريم ها، تهديد ها و كارشكني ها رشيد شده و استوار در مقابل زياده خواهي مستكبران عالم ايستاده ايم.

‌اعتقاد ما اين است كه ملت هاي جهان بدون در نظر گرفتن مرزهاي مجازي و جغرافيايي همگي با فطرت خود به دنبال معيارهايي هستند كه ملت ايران به عنوان خط شكن، سال هاست صراط بي انحراف آن را پيموده، و با ايجاد الگويي آزاد و آباد، جلوتر از ديگران در حال  زمينه سازي ظهور انسان كامل است.‌ ملت ايران به پشتوانه عقبه درخشان تاريخي خود و روح اسلامي كه در كالبدش وجود دارد نه تنها از رابطه با ملت ها هراسي ندارد بلكه از آن همواره استقبال كرده است. 3- باز این سلسله اتفاقات را برای فراموش نکردن تاریخ به خاطر بیاوریم : روي كار آمدن دولت اسلامي با گفتمان اصيل انقلاب در ايران كه به پيروزي دولت مسلمان و شيعه عراق، جنبش سبز حماس در قلب سرزمين هاي اشغالي، پيروزي هاي حماس و حزب ا... در جنگ هاي 22 و 33 روزه در مقابل رژيم اشعالگر قدس منجر شد از دست آوردهاي انتخاب ملت ايران در مقاطع حساس تاريخ بود. اين موضوعات وقتي با بازگشت موجي كه دشمنان در سال 88 به سمت ايران روانه كردند و علي الخصوص سفر "منتصب حداكثري مردم ايران" به لبنان تلفيق شد، عملا زمينه جنبش بيداري اسلامي در منطقه را به وجود آورد. از طرف ديگر سلسله ضرباتي كه ايشان با استفاده از فرصت تريبون سازمان ملل به ذهن هيپنوتيزم شده ملت آمريكا وارد ساخت، كمكي بزرگ به آغاز جنبش تسخير وال استريت (99%) كمتر از دو ماه پس از آخرين سفر ايشان به نيويورك بود و ده ها نمونه اینگونه، به روشنی و وضوح اثابت میکند هيچ دولت و هيچ مسئولي نزد مردم و رهبري امين تر،‌ قوي تر و مستحق تر براي نشستن پاي ميز مذاكره با قدرت هاي جهاني چون آمريكا، جز اين رئيس جمهور و تيم همراهش نيست.

4- اما نکته بسیار شعف انگیز برای نگارنده چیز دیگریست. در این برهوت بی اخلاقی و فشارهای چند جانبه آنچه من را به عنوان یک ایرانی به وجد می آورد این است که انقلاب ما با همه این ناجوانمردی ها در ترازی ایستاده که اكنون تغییر معادلات قدرت درون کشور به صورت عيان تحولات منطقه ای – فرا منطقه ای و حتی جهانی را تحت تاثير خود قرار ميدهد. درست است كه شمايل ايران نزد رقبا و دشمنان به واسطه اين چند تحركات مخدوش ميشود اما بايد توجه داشت قسمت مثبت ماجرا اين است كه  نزاع میان گروه های داخلی از درون به آنسوی مرزهای جغرافیایی رفته است. این مصاف فرا مرزی اگرچه گره خوردگی جبهه داخلی و خارجی فتنه را اثبات میکند اما با همه این تلخی، قدرت و اهمیت ما را به رخ جهانیان میکشد. حالا محدوده جنگ ما جهانی است، خاک ریزها به آنسوی آتلانتیک منتقل شده و دیوارهای یخی چین و روسیه در کنار بزرگان قاره سبز در دادن هزينه تراشي ها براي ما در داخل سهيم ميشوند. نكته مثبت تر ماجرا اينجاست كه ما هم با همین وضعیت میتوانیم آنها را در تغییر موازنه قدرت جهانی دچار مشکل کنیم.

5-نكته مهم بعدي اين است كه فراموش نكنيم ملت ايران به پشتوانه عقبه درخشان تاريخي خود و روح اسلامي جان بخشش٬ در سايه همه تحريم ها، تهديد ها و كارشكني ها رشيد شده و استوار در مقابل زياده خواهي مستكبران عالم ايستاده است.

‌اعتقاد ما اين است كه ملت هاي جهان بدون در نظر گرفتن مرزهاي مجازي و جغرافيايي همگي با فطرت خود به دنبال معيارهايي هستند كه ملت ايران به عنوان خط شكن، سال هاست صراط بي انحراف آن را پيموده، و با ايجاد الگويي آزاد و آباد، جلوتر از ديگران در حال  زمينه سازي ظهور انسان كامل است.‌  تجميع همه اين موارد به خوبي نشان میدهد تراز و اشل این تفکر دیگر در مرزهای جغرافیایی ایران نمیگنجد. این تفکر نشان داده  نه تنها جربزه وزن كشي در مقابل ابرقدرت ها را داراست بلكه آماده است تا در عين اقتدار و صلابت از حقوق ملت هاي استعمار شده غرب،‌ حتي آمريكا دفاع كند.

نتيجه نهايي آنكه جمهوري اسلامي ايران در حال حاضر ديگر يك میش ضعيف یا یک نهال نو پا نيست،‌ ايران اسلامي اكنون در سالی که هم "ملی است و هم ایرانی" حاضر است مانند شيري قوي پنجه از منافع ملت شريف ايران در مقابل گرگ های پیر و در هم شکسته، دفاع کند. این شیر حاضر است در راستاي تحقق آرزو و آرمان ديرينه خود يعني صدور انقلاب به سرتاسر جهان حتي آمريكا، به مصاف ميدان مبارزه ديپلماتيك برود. 

ما به مدیریت جهانی به طور جدی فکر میکنیم.

*1- صحبت های عباس عبدی در مورد اینکه هاشمی میتواند یک کاتالیزور باشد.

** شاید آقای سلطانی هم به نظرات پاسخ بدهند!

در ستون سمت راست بخوانید: در مردانگی و استقامت یک مرد: حقیقت وارونه!



ارسال توسط حامیان دکتر احمدی نژاد
 
تاريخ : دوشنبه 4 اردیبهشت1391 - 10:33

برایت اینگونه می نویسم ، چون اهل تبلیغم و اهل تبلیغ ( یخشونه و لا یخشون احدا الا الله ) (1)

چنان که از منابع موثق شنیده ام ، نزد حضرت آیت الله جوادی آملی ، اسفار می خوانی. در این همه سفرهای فلسفی تا به حال به این قاعده برخورده ای؟ « السنخیة علة الانضمام ».
گفته اند درس خارج می خواندی در محضر آقای محقق داماد و جدیدا هم درس خارج می دهی. آنجا کسی حرفی از « اصل برائت » هم می آورد؟
چند ماهی جبهه بوده ای. کسی حرف از ولایت و دشمن ستیزی هم می آورد؟ برای آنها هم نوه امام بودی ؟ یا رزمنده سپاه اسلام؟ برای آنها هر چه بودی گذشت؛ برای ما یک طلبه ای! با عمامه ای سیاه . اینها برایت عناوین اولی است؛ البته عنوانی ثانوی هم داری که در فرض ثبوت عناوین اولی ،مزید احترام است. عنوان ثانوی ات این است : فرزند زاده روح الله . فرزند حاج احمد. برادر زاده آقا مصطفی.
این روزها عنوان ثانوی ات را معامله کرده ای. به کیش بعضی خویشانت در آمده ای. منابع موثق می گفتند محمد رضا خاتمی نسبتی با شما دارد. راست است گفته بود امام زمانی که استیضاح نشود را قبول نداریم؟!
ای از تبار خمین! فرزند روح اللهی؟! بر مزار شهدای گمنام ، به رنگ بلورین خون نوشته اند « نام پدر : روح الله.» یعنی هر که متلاشی شد و بی نام ماند ؛ هر که  سر سپرد و سینه چاک شد ؛ هر که جنگید برای الله ، پدرش ـ و نه پدر بزرگش ـ روح خداست.
برای ما که امام را به جای حیاط جماران ، در صحیفه نور دیده ایم ، آنکه علوی نیست ، خمینی نیست ؛ چه حسن باشد ، چه حسین.
خمینی ، مصطفی بود ؛ که مانند برادران گمنامش ، راز شهادتش فاش نشد.
احمد بود ؛ که ماهها قبل رحلتش ، از دنیا رفته بود.
اگر کسی توانست خمینی را از صحنه عالم به مرزهای ایران و قم و خمین محدود کند ، می تواند خمینی را در حریم خمینی ها نگه دارد.
از امام چه می دانی؟ از آن دست نوازشگر ، مشت گره کرده دیده ای؟ از آن دهان آرام بخش ، فریاد بر سر استکبار شنیده ای؟
حسن! مراقب باش! اگر پدر و پدر بزرگ رفته اند ، امت مانده است. این امت برایت مادری می کند؛ اما اگر خطا روی ، آرام نمی نشیند. ما پیش از آنکه امام و امام زاده ای داشته باشیم ، خدا داریم. قبل از اینکه امام ما را بابت امامزادگانش مواخذه کند ، خدای او می پرسد؛ که چه کردی؟ با دشمنان قرآن و قدس و عاشورا !
سران فتنه را دیده ای؟ کجا؟ فقط در عزا و عروسی؟ فریادهای هم نشینانت را شنیده ای؟ دیده ای چگونه ملت را به باد انتقاد می گیرند؟ از ظلمی که بر ما رفته خبر داری؟ تو هم عزادار کهریزکی؟ راستی سرّش چه بود؟ هر که از زندان جنگ با نظام بر می گشت ، آغوش باز و لب خندان و چشم پر محبت تو را می یافت!
من سران فتنه را نمی شناسم. تو معرفی کن! من آنچه دیده ام می گویم. تو اگر بیش می شناسی واگویه کن!
من دیدم. آتشی در سینه هایی جوشید. جنبشی خیزید. قیام کرد و حمله. مسجد لولاگر بود و آتش و قرآنهای نیم سوخته. جنبشی بود برای سوزاندن ریش و موتور سیکلت. نا امنی بود و کینه. جدایی بود و حیله.
تو اگر بیش می دانی بگو! من کروبی دیدم و اتهامات رسوا به نظام. خاتمی دیدم و دست اجنبی. موسوی دیدم و یک جهنم جرم. موسوی خوئینی ها دیدم و انکار ولایت. نبوی دیدم و یک انسان خیانت. تو را دیدم و یک سفره رفاقت. تو را دیدم و یک ملت اعتراض. تو را دیدم و در برابر ملتی با دهانی باز. ملت ما را جماعت اندک می شماری و اندک جماعت سبز را مردم.
حسن ! اینها اندکی بود از آنچه دیدم. حسن! تو که ـ بر خلاف شیخ ساده لوح ـ خواندن و نوشتن عربی می دانی! این حدیث را بخوان :
« كِتَابُ صِفَاتِ الشِّيعَةِ، لِلصَّدُوقِ عَنِ الْعَطَّارِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ ابْنِ حُمَيْدٍ عَنِ ابْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مُجَالَسَةُ الْأَشْرَارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْأَخْيَارِ وَ مُجَالَسَةُ الْأَخْيَارِ تُلْحِقُ الْأَشْرَارَ بِالْأَخْيَارِ وَ مُجَالَسَةُ الْأَبْرَارِ لِلْفُجَّارِ تُلْحِقُ الْأَبْرَارَ بِالْفُجَّارِ فَمَنِ اشْتَبَهَ عَلَيْكُمْ أَمْرُهُ وَ لَمْ تَعْرِفُوا دِينَهُ فَانْظُرُوا إِلَى خُلَطَائِهِ فَإِنْ كَانُوا أَهْلَ دِينِ اللَّهِ فَهُوَ عَلَى دِينِ اللَّهِ وَ إِنْ كَانُوا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ فَلَا حَظَّ لَهُ مِنْ دِينِ اللَّهِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يَقُولُ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يُوَاخِيَنَّ كَافِراً وَ لَا يُخَالِطَنَّ فَاجِراً وَ مَنْ آخَى كَافِراً أَوْ خَالَطَ فَاجِراً كَانَ كَافِراً فَاجِراً » ( 2 )
حسن! باور کن حاصل جمع آنچه دیدم برای دنیا و آخرتت خطر دارد!
حسن انتخابات یازدهم ریاست جمهوری نزدیک، مواظب خود و آبروی امام باش!
حسن جان!حواست باشه که دوباره چپ نپری!
حسن ! خطرناکه حسن!

----------------------------------------------------------------------------
1-    احزاب / 39
2-    صفات الشیعه ، شیخ صدوق ، ص 6 ، حدیث 9

3-با تشکر از وبگاه دست انداز
برچسب‌ها: حسن خمینی, سیاست, انتخابات, فتنه

ارسال توسط حجت الاسلام اعیان منش
 
تاريخ : چهارشنبه 30 فروردین1391 - 18:50
* هواپيماي اختصاصي يك خلبان كاركشته! در سيل تهران سقوط كرد! وي در حال تهيه عكس انتخاباتي در كابين خلبان بود كه بارش بارون باعث شد كنترل هواپيما از دستش خارج بشه! 

* سازمان هواشناسي كشور به مردم تهران توصيه كرد: از اونجايي كه بارش بارون براي شما هيچ سودي نداره، در هنگام بارندگي به امن ترين كوه نزديك منزل خود رفته و تا قطع شدن باران به خونه نياييد! وي توصيه كرد: كساني كه قصد دارند از بارش بارون لذت ببرن مي‌توانند «مرخصي باروني»! گرفته و به ديگر شهرهاي كشور برن و از بارون استفاده كنن! 


* سازمان كشتيراني اعلام كرد: بزودي خط 3 كشتيراني تهران- خزر از مقصد متروي تهران به درياي خزر افتتاح مي‌شه. 


* نخستين استخر سرپوشيده تهران با حضور شهردار در ايستگاه‌هاي مترو به بهره‌برداري رسيد. اين استخر داراي 20 كيلومتر طول و 4 متر عرض بوده و شناگران مي‌توانند مسافت «كهريزك- تجريش» و «صادقيه – فرهنگسرا» را روزانه شنا كنند و به مقصد خود برسند! 


* سخنگوي شهرداري تهران اعلام كرد: علت اصلي جاري شدن سيل در مترو، بارش بارونه و بزودي طرح شكايت از بارون رو تقديم مي‌كنيم! وي در مورد علت بارش باران اعلام كرد: تحقيقات ما نشان داده كه ابر و جريان انحرافي عامل بارش بارونن! 


* سازمان آتش نشاني به مسافران مترو توصيه كرد: هنگام سوار شدن حتماً جليقه‌هاي نجات به همراه خود داشته باشند. ضمناً در ايستگاه‌هاي مترو علائم ايمني با موضوع «شنا در طول مسير ممنوع» - «اينجا استخر نيست، ريل مترو است» و... نصب شده است! 


* «طرح استيضاح ابرهاي تهران» بزودي انجام مي‌شه! قرار است براي ابرهاي تهران احضاريه فرستاده شود تا در موعد مقرر به زمين آمده و در جلسه استيضاح شركت كنن! 


* چند ماله‌كش سياسي اعلام كردن: متأسفانه رئيس جمهور در طرح انتقال آب خزر به كوير، شير آب رو تو تهران باز كرد و اين موضوع اصلاً تقصير شهرداري نيست!



ارسال توسط حامیان دکتر احمدی نژاد
 
تاريخ : سه شنبه 29 فروردین1391 - 17:9

همه منتظر عاقد بودند تا مراسم عروسی که در نهایت سادگی برگزار شده بود به عقدی آسمانی تبدیل شود. بالاخره عاقد رسید. بلافاصله بعد از ذکر نام و ستایش خدا ، خواندن چند آیه از قرآن کریم و آرزوی خوشبختی برای زوج جوان خطبه عقد را خواند و سپس گفت : آیا من وکیلم ؟

سکوت در تمام آن خانه کوچک حکم فرما شده بود ، همه منتظر این جمله بودند که بشنوند " عروس رفته گل بچینه " ! اما ناگهان صدای مردی غریبه توجه همه را به خود جلب کرد . " این اراجیف چیه میگین ؟!.............................................

براي مشاهده كامل متن كليك كنيد

منبع :   یادداشت های بیداری   HusneYusuf.Blogfa.Com


برچسب‌ها: خدا, ازدواج, روشنفکر, قرآن, مسیح کردستانی, یادداشت های بیداری, حجاب, قلب

ارسال توسط برادر مسیح کردستانی (کارشناس مدیریت بحران)
 
تاريخ : سه شنبه 29 فروردین1391 - 12:47

دلخوش از آنيم که حج ميرويم

 غافل از آنيم که کج ميرويم

کعبه به ديدار خدا ميرويم 

او که همينجاست کجا ميرويم

حج بخدا جز به دل پاک نيست

شستن غم از دل غمناک نيست

دين که به تسبيح و سر وريش نيست

هرکه علي گفت که درويش نيست

صبح به صبح در پي مکر و فريب

شب همه شب گريه و امن يجيب

 
طبق آمار بانک جهاني در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توريسم يا به زبان ساده از : دکان زيارت مسلمين خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000.-دلار يا قريب سي ميليارد دلار بوده است.
زائرين ايراني که بصورت تمتع ويا عمره در همان سال به مکه رفته اند  1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا  قريب به مبلغ پنج ميليارد دلار درآمد تقديم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و در ميان تمام کشورهاي اسلامي مقام اول را به خود اختصاص داده اند. نظر باينکه هواپيمائي جمهوري اسلامي قدرت جابجائي اينهمه زائر را نداشته است شرکت هواپيمائي عربستان قريب به 54 درصد از زائران ايراني را به خود اختصاص داده است....
طبق گزارش مقامات ديپلماتيک ايران در سال 2008 ماموران کشور عربستان بدترين و توهين آميز ترين رفتار را با زوار ايراني داشته اند و ايران از لحاظ توهين ماموران  عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است. علماي عربستان در همان سال فتوي صادر کرده اند که ايرانيان شيعه کافر هستند.طبق يک گزارش ديپلماتيک ديگر زائران ايراني ناخواسته ترين و منفورترين خارجي ها در عربستان محسوب مي شده اند.
با يک حساب سرانگشتي بوسيله پولي که ايرانيان سالانه به عربستان (دشمن شيعه ايراني) تقديم مي کنند مي توان تعداد 170.000 مسکن روستائي احداث کرد...
يا ميتوان 714.286 فرصت شغلي کشاورزي يا 200.000 فرصت شغلي صنعتي براي جوانان ايجاد کرد
يا ميتوان10.000.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشي در کشور ايجاد کرد
ويا ميتوان با پول حجاج دوسال يک پالايشگاه سوپر مدرن با ظرفيت 75000 بشکه احداث کرد
ويا با پول پنج سال حجاج ميتوان ايران را به صادر کننده بنزين مبدل ساخت و ديگر براي واردات بنزين محتاج اعراب نبود....اما افسوس که با پول حجاج ايراني قمارخانه هاي فرانسه توسط شاهزادگان عربستان که انحصار بيزنس حج را در اختيار دارند آباد ميشود.....و تا رسيدن ايرانيان مسلمان به مرحله فکرکردن در بهينه هزينه کردن پول براي نزديکي به خدا راه بسيار درازي در پيش است!




ارسال توسط خانم مهندس زهرا اسلامی

او را علی می‌خواندنــد. همچون جدش علی ـ علیه السلام ـ هدایتـگر و راهبـــرست به رستگاری ابدی. نور وجــودش غیر قابل توصیف. گفتارش روشنــی بخش سرنوشت انسان. کنیـه اش هادی هست. او که یک دوره‌ی مفصل امام شناسـی را در جامعه‌ی کبیره‌اش به یادگار گذاشته. او که "طالبییــن و عباسییــن و آل جعفــر بی اختیـار مشغول احترامش شدند؛ حال آنکه گفته بودند به خـدا سوگنـد برای او پیاده نخواهیــم شد." منتـهی الآمال ـ باب 12 ـ فصل 1

به سهل بن یعقوب بن اسحاق فرمود: ای سهل، شیعیان ما بواسطه ولایت و ارتباطی که با ما دارند در حصاری محکم و دری استوار هستند که اگر در دلِ دریاهای ژرف و بیابانهای دور و دراز میان درندگان و گرگها و دشمنان جن و بشر بروند بواسطه ولایت ما در امان هستند بر خدا توکل کن ولایت خویش را نسبت به ائمه‌ی طاهرین پاک و خالص گردان. مناقب آل ابیطالب  ج 4 ص 402

آری؛ آنچه حقیقتاً ما را در دشـواری‌ها دستگِِری می‌کند ولایت آل الله ـ علیهم صلوات الله ـ هست و بس.



ارسال توسط برادر پارسا (کافر به طاغوت)
 
تاريخ : دوشنبه 28 فروردین1391 - 11:48

منبع : ندایی از درون 


ظاهر اتفاقات

شب 28 فروردین: احمدی نژاد با مصلحی بر سر موضوعی اختلاف پیدا میکند و مصلحی استعفا میدهد. احمدی نژاد استعفای مصلحی را می پذیرد و او را به سمت مشاور اطلاعاتی خود منصوب میکند. اما خبری در خبرگزاری فارس منتشر میشود که در آن بیان شده رهبری ضمن مخالفت با استعفای مصلحی، او را در وزارت اطلاعات ابقا کرده است. اما منبع خبر منتشر شده از سوی خبرگزاری فارس بیت رهبری نیست که همیشه تاکید شده تنها منبع اطلاع رسانی آیت الله خامنه ای است، بلکه منبع خبر "خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس" است! این خبر که نه تنها رسمی نیست بلکه طبق قانون مستوجب تعقیب است(نسبت دادن یک خبر رسمی بدون منبع موثق به رهبر جمهوری اسلامی) به سرعت در رسانه های اقتدارگرایان منعکس و منتشر میشود.

 

صبح 29 فروردین: تمام روزنامه با تیتر ابقای مصلحی منتشر میشوند جز کیهان که زودتر بسته شده بود و با خبر "مصلحی رفت" چاپ میشود. هنوز دفتر رهبری(تنها منبع انتشار اخبار ایشان) خبر ابقای مصلحی با نظر ایشان را تایید نکرده است.

عصر 29 فروردین: اقتدارگرایان که روز قبل و همان روز را با انتشار سخنان و مطالب بر اساس حکم غیر رسمی رهبری سر کرده بودند و خبری هم از تایید رسمی آن حکم نبود، برای "تحمیق و استحمار" آدمهای ساده لوح، یک عکس جعلی را به عنوان سند منتشر میکنند، سندی که در زیر می آید و هر آدم عاقلی را به لبخند وا میدارد که منبع رسمی جدید بیت رهبری یعنی چه!

 

صبح 30 فروردین: کیهان و شریعتمداری برای اولین بار استعفای مصلحی را به عزل تبدیل میکنند و تیتر میزنند: "رهبر انقلاب به دولت اجازه نداد مصلحی را عزل کند!" و در تمام اخبار و یادداشت های خود بر این نکته تاکید میکنند که رهبری با تصمیم رئیس جمهور در عزل وزیر اطلاعات برخورد کرده و اجازه این اتفاق را نداده است. در حالی که هنوز خبر ابقای مصلحی توسط رهبری توسط دفتر ایشان تایید نشده است. کیهان و شریعتمداری که روز گذشته از استعفای وزیر اطلاعات خبر داده بود، امروز با تعابیر "عزل استعفا گونه" و "عزلی که در پوشش استعفا صورت گرفته" کم کم شروع به تحریف ماجرا میکند و استعفای وزیر را به عزل تغییر میدهد. هدف از این تحریف تاریخی، القای دوگانگی بین رهبری و رئیس جمهور است زیرا اگر وزیر اطلاعات به دلیل اختلافاتی با رئیس جمهور استعفا داده باشد، ابقای او توسط رهبری ارتباط مستقیمی به رئیس جمهور ندارد؛ اما اگر رئیس جمهور او را برکنار کرده باشد می توان احتمال داد که احمدی نژاد ابقای وزیر اطلاعات توسط رهبری را تحمل نکرده و جلوی رهبری بایستد. هنوز هم پس از گذشت 3 روز از ادعای مخالفت رهبری با رئیس جمهور، هنوز هم دفتر ایشان این خبر را تایید نکرده است.

صبح 31 فروردین: کیهان و اقتداگرایان که از تایید نشدن این خبر به شدت گلایه مند هستند و در حال رسوا شدن، در یک چرخش 180 درجه ای، ناگهان خودشان را به کوچه عمر چپ میزنند و روزنامه ای که دیروز تمام مطالب و تحلیلهایش در مورد ابقای وزیر اطلاعات بود، کل موضوع را فراموش میکند!

 

 ظهر 31 فروردین: بالاخره یک نامه رسمی از امام خامنه ای خطاب به مصلحی منتشر میشود که در آن نامه از او خواسته همچنان به فعالیت ادامه دهد.

1 اردیبهشت: پس از انتشار نامه رهبری خطاب به وزیر اطلاعات، اصولگرایان و اقتدارگرایان تمام سعی خود را میکنند که به حاکمیت دوگانه و اختلاف بین رئیس جمهور و رهبری دامن بزنند. مثلا کاریکاتور حاکمیت دوگانه که در نشریه هفتگی شما، ارگان حزب موتلفه منتشر شد به حاکمیت دوگانه تاکید داشت. این کاریکاتور و مطالب مشابه، به سرعت بین رسانه های اقتدارگرا و اصولگرا منعکس میشدند... .

 

3 اردیبهشت: امام خامنه ای در جمع مردم فارس تاکید میکنند که بین ایشان و رئیس جمهور دوگانگی وجود ندارد و حاکمیت دوگانه واختلاف بین رئیس جمهور و رهبری، شایعه ای است که دشمنان منتشر کرده اند و عده ای نادان در داخل با آنها همراه شده اند. رهبری همچنین در یک سخن کم نظیر، در این روز از خط رئیس جمهور و دولت حمایت میکنند.

در روزهای بعدی، تبلیغات اقتدارگرایان و اصولگرایان برای القای اختلاف بین رئیس جمهور و رهبری ادامه پیدا میکند... پس از 10 اردیبهشت و بازگشت رئیس جمهور به مجموعه ریاست جمهوری نیز این القای دوگانگی افزایش می یابد و سرانجام جبهه پایداری بر اساس همین اتفاق شکل میگیرد... .

اگر این مطالب را نخوانده اید، حتما بخوانید، چون ادامه بحث از نتایجی است که قبلا در نوشته های قبلی آمده است: خنجرهایی از نارفیقان: شریعتمداری ها// وقتی نقابها از چهره ها افتاد...

 

تئوری هایی که محتاج واقعیت ها هستند

در یادداشت های قبلی نظرات خودم را مطرح کرده بودم و از مدتها قبل به آنها رسیده بودم. با جرات تمام میگویم که برخلاف اصولگرایان و طرفداران جبهه پایداری که به خود زحمت فکر کردن نمیدهند و چشمشان به دهان این و آن است تا بجایشان فکر کند و برایشان تحلیل کند، احمدی نژادی ها به دلیل برخورد با سوالات گوناگون و به دنبال پاسخ بودن، قوی ترین و مستندترین استدلال ها را دارند. مثلا در همین قضیه خانه نشینی، احمدی نژادیها بارها و بارها حوادث مختلف آن روزها را کنار هم چیده اند تا به جوابها برسند در حالیکه اصولا منطق اصولگرایان و طرفداران جبهه پایداری، همان است که از ظاهر قضیه میفهمند و برداشت میکنند. من هم بارها و بارها حوادث را مرور کرده بودم و به نتایجی رسیده بودم، ولی ایراد تئوری هایم این بود که باید با واقعیت هماهنگ میشدند و نشانه هایی در میان اتفاقات واقع شده برای آنها می یافتم. برای یافتن واقعیت های مورد نظر، فقط 2 راه وجود داشت: از رئیس جمهور و یا رهبری قضیه را پرسید؛ و یا با کسانی که مستقیما با آنها در این زمینه گفتگو کرده اند. از آنجایی که سینه رهبری مخزن الاسرار است و ایشان هم شخصیتی نیستند که مسائل دونفره را عمومی کنند، پس تنها راه ممکن رئیس جمهور بود و چون در دسترس نیست، طبیعتا فقط میتوان به کسانی اطمینان کرد که در همین رابطه در همان روزها با او سخن گفته اند و یکی از این اشخاص، دکتر کوچک زاده بود. دقیقا بر همین اساس است که سخنان کوچک زاده حجیت دارد و سخنان آیت الله یزدی در حد مهملات است، که او نه با رئیس جمهور صحبت کرد و نه با رهبری و از ظن خودش و بولتن ها و مسموعات قضاوت میکند.

چندی پیش گفتگویی بسیار کوتاه با دکتر کوچک زاده داشتم. یکی از دوستان در همین رابطه پرسید که آقای کوچک زاده شما آن روزها با دکتر دیدار داشتید و بگویید ایشان چه گفتند. آقای کوچک زاده از دو بخش اصلی سخنان دکتر گفت: "عدم اعتماد به دکتر و آینده نگری او". در باب اولی گفت که دکتر گله میکرد که دیگر به من اعتمادی نیست و در دومی آقای کوچک زاده با گله شدید از احمدی نژاد گفت که:" او(احمدی نژاد) میگفت من 20 سال آینده را میبینم و من(دکتر کوچک زاده) وسط صحبت هایش پریدم و با پرخاش گفتم: یعنی تو بیشتر از رهبری میفهمی و دورتر از ایشان را میبینی؟!" در کل سخنان دکتر کوچک زاده ابهام را حل نمیکرد.

با گله به دکتر کوچک زاده گفتم: البته که دکتر حرف درستی میزد که 20 آینده را میبیند! سر قضیه مشایی مگر یک عده نامه خصوصی رهبری را افشا نکردند؟!  و سرانجام آنها چه شد؟! شدند نفر دوم لیست جبهه متحد! و در قضیه وزیر اطلاعات، مگر یک عده خبر محرمانه را از درون بیت رهبری افشا نکردند؟! چگونه خبری از رهبری منتشر میشود و مورد استناد میشود که رسمی نیست؟! ادامه دادم: بله آقای دکتر. احمدی نژاد 20 سال آینده را میبیند که عده ای کم کم یاد میگیرند با افشای اخبار خصوصی و محرمانه بیت رهبری، برای رهبری مصلحت سازی کنند. ماجرای نامه به رئیس جمهور در مورد مشایی و همین افشای خبر ابقای مصلحی مگر در یک راستا یعنی ایجاد فشار نبود؟! احمدی نژاد 20 سال آینده را میدید و میداند که باید در برابر این اقدامات خائنانه اقتدارگرایان بایستد. آقای دکتر! اقتدارگرا که ما می گوییم یعنی همین! فکرکرده اید منظور ما چه کسانی جز این طیف است؟! و... .

و آقای کوچک زاده هم که ظاهرا چنین سخنانی تا حدی برایش تازگی داشت با کمی فکر گفتند: خوب اینکه شما می گویید هم میشود! اعتراف میکنم که با شنیدن این جمله وارفتم! یعنی چه که "اینهم میشود"در حالیکه سخنان قبلی ایشان حداقل 90 درجه با این سخنانی که اینها هم میشوند متفاوت بود... . سپس ایشان با تردید نسبت به مسئله جاسوسی و افشای اخبار بیت رهبری برخورد کردند، اتفاقی که برای هر احمدی نژادی با توجه به شخم زدن اتفاقات گذشته یکی از مسلمات است، مثل افشای نامه رهبری در مورد مشایی که اولین بار تصویر نامه سر از روزنامه کیهان در آورد و بعد از 7-8 ساعت پس از دهها سایت خبری دیگر به سایت رسمی رهبری رسید!

اما بخش دیگر صحبت های ایشان در مورد عدم اعتماد به رئیس جمهور است و دکتر کوچک زاده سعی کرد این مسئله را کوچک انگاری کند، که من مانند این اتفاق را بسیار دیده ام. دوست سابقی مدعی میشد که لابد احمدی نژاد از بی اعتمادی چند جوانک وبلاگنویس خانه نشین شد!!! اما به راستی بی اعتمادی به رئیس جمهور در چه سطحی بود؟!

آیت الله مصباح در مصاحبه ای در 24 فروردین ماه از شدیدترین خطر از صدر اسلام سخن میگویند! فراتر از سقیفه و کربلا... . منظور ایشان احمدی نژاد و یاران اوست. علم الهدی هم در روز 30 فروردین در حالیکه خودش را "مفتی اعظم" تصور میکند حکم به بین الغی بودن مشایی میدهد! و تصریح میکند تهمت زدن به او اشکالی ندارد!!! در حالیکه در همان مصاحبه سخن از «تقوای سیاسی» می گوید!!! فکر میکنم همین دو مورد کافی باشد تا بفهمیم هنگامی که مخالفان احمدی نژاد علنا وارد فاز تکفیر میشدند، باقی ماندن در چنین فضایی چقدر وحشتناک است. تصور کنید که شما شب و روز خدمت کنید و به قول امام خامنه ای«شب و روز نداشته باشید» و بعد یاران، نزدیکان و اطرافیان و حتی خود شما را تکفیر کنند. حتما هر کسی با احساس اولین وزش توفان تکفیر و یکی شدن تمام جریان های سیاسی علیه او، به فرصتی نیاز دارد تا ببیند میتواند از پس این توفان بربیاید یا نه... .

 

ساکتین فتنه و خائنین به حقیقت

دقیقا در همین نقطه حساس تاریخ است که عمار ظاهر میشود و روشنگری میکند، و بر هر کسی که مطلبی از حقیقت میداند "تکلیف" است که حاضر شود و روشنگری کند و نگذارد حقیقت مدفون شود. در همان روزهای خانه نشینی، احمدی نژاد با چند نفر از اعضای فراکسیون انقلاب اسلامی (جبهه پایداری حال حاضر) گفتگو میکند که دکتر کوچک زاده یکی از آنهاست، بقیه هم افرادی هستند مانند آقاتهرانی، آلیا، غضنفر آبادی و... . به سخنان این افراد بعد از دیدار با احمدی نژاد دقت کنید:

آقاتهرانی: احمدی نژاد در حالی كه گریه می كرد گفت بنده نمی بخشم افراد حزب اللهی ای را كه به من تهمت زاویه داشتن با رهبری عزیز انقلاب را می زنند.

فاطمه آلیا: رییس جمهور به اندازه یك میلی متر از موضع تبعیت از ولایت فقیه خارج نشده است و توضیحاتی دارد كه به زودی آنها را ارایه می دهد ... رییس جمهور كار خود را ادامه می دهد و شایعاتی مانند استعفا، شرط‌ گذاری و صحبت هایی كه ضد دولت انجام می شود، در زمانی كه وی و طرفدارانش سكوت كرده اند، همه در جهت اهداف ضد انقلاب است.

غضنفرآبادی: احمدی نژاد گفت: من در خدمت نظام و انقلاب و خانواده شهدا هستم و بدانید كه از ناحیه احمدی​نژاد كوچكترین خسارتی به نظام وارد نخواهد شد.

مسائل و سخنان احمدی نژاد ظاهرا بسیار واضح بوده است، اما... . شاید حمایت از حقیقت و فریاد حقیقت کار سختی شده که عده ای ترجیح دادند که همنوا با دشمنان و اقتدارگرایان فریاد حاکمیت دوگانه و تقابل رئیس جمهور و رهبری را بزنند. شاید از همان زمانها به انتخابات سال 92 فکر میکردند. شاید از همان زمان قرار بوده که جبهه ای تشکیل شود به نام پایداری. شاید لگد زدن به جنازه حقیقت که در دریای دروغ افتاده و در حال احتضار است از کمک کردن به او بهتر باشد و کیف بیشتری داشته باشد. شاید سخنان رهبری را فریاد زدن که"هر کسی بگوید رئیس جمهور در مقابل رهبری ایستاد حرف سست و بی پایه ای میزند" عار شده بود و... در حال اینجا عمار بودن که هیچ، حقیقت را گفتن هم برای عده ای صرف نمیکرد. و این چنین بودند ساکتین فتنه، خائنین به حقیقت... .

 

و کسانی که حقیقت را میدانستند نشستند و لب فرو بستند، تا کسانی مانند آیت الله یزدی بر اساس مسموعات و بولتن ها صحبت کنند، تا محمد دهقان ها بگویند رئیس جمهور در برابر رهبری تحصن کرد و... کسانی که حقیقت را میدانستند لب فرو بستند، تا حقیقت زنده به گور شود، تا سخنان رهبری مدفون شوند، در زیر مسموعات و ظاهربینی ها... . چقدر میشود به این ساکتین یا خائنین اعتماد کرد؟!!!

همچنین ببینید:

احمدی نژاد و امام خامنه ای در مقابل اقتدارگرایان: درباره معاون اولی مشایی لینک

خنجرهایی از نارفیقان: شریعتمداری ها: درباره استعفای مصلحی و تحریفات شریعتمداری ها لینک

وقتی نقابها از چهره ها افتاد...: درباره سخنان رهبری در مورد خانه نشینی و عملکرد مدعیان لینک

**مقاله ای از آقای ابطحی درباره خانه نشینی احمدی نژاد و معاون اولی مشایی لینک



ارسال توسط حامیان دکتر احمدی نژاد
 
تاريخ : یکشنبه 27 فروردین1391 - 18:5
                    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم                   

ما هم یکی از نماز نخوان ها !

maadweb.com 61 پسرهای فشن یا شایدم سوسول ایرانی


بعضی‌ها می‌گویند که: خیلی‌ها نماز نمی‌خوانند ما هم جزءآن‌ها. آنقدر تارک الصلاة هست ما هم یکی !

این فکر غلط است. اگر یک کشتی صد نفره نقص فنی پیدا کرد و در دریا غرق شد نود وهشت نفر شنا بلد نبودند و غرق شدند، دو نفری که شنا بلدند بگویند: ببین ! ما صد نفرسوار کشتی بودیم.  نود و هشت نفر غرق شدند. بیا ما دو نفر هم غرق شویم! این چقدرحرف غلطی است. حالا که همه دروغ می‌گویند. بیا ما دو تا هم دروغ بگوییم. حالا کههمه گواهی‌نامه ندارند، سوار ماشین شوند، بیا ما دو نفر هم بدون گواهی‌نامه پشتفرمان بنشینیم. حرف غلط است.


maadweb.com 11 480x308 پسرهای فشن یا شایدم سوسول ایرانی


دو جای قرآن گفته: گوش به حرف پدر و مادر ندهید. چهار بار گفته: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» دو بار هم گفته: «وَ لا تُطِع» اطاعت نکن. آنجایی که پدر ومادر تلاش کردند تو را از مرز خدا بیرون کنند، اینجا اطاعت نکن ؛ «إِنْ جاهَداکَلِتُشْرِکَ» (عنکبوت/۸) و «وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی‌أَنْ تُشْرِک

●●●▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬●●●▬▬▬▬▬▬▬▬▬●●●


بهر فرج و ظهور مهدی فاطمه (عج) صلوات


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ


التماس دعآ



ارسال توسط حامیان دکتر احمدی نژاد

انسان از منظر احمدي‌نژاد

 

تاكنون تصور مي‌كردم كه سايت‌هاي اقتدارگرا در تطبيق سخنان دكتر احمدي‌نژاد و مهندس مشايي بر انديشه‌هاي عرفاني و كشفيات عقلاني امام خميني (قدس سره) ضعيف و ناتوان هستند و براي همين است که نادانسته و ناآگاهانه برچسب انحراف مي‌زنند و بازگوكنندگان انديشه‌هاي امام را منحرف مي‌نامند؛ ولي پس از انتشار وسيع نوشتاري در نقد انسان‌شناسي دكتر احمدي‌نژاد، پي بردم كه آنها با اصل تفكر فلسفي- عرفاني امام خميني (قدس سره) مخالفند و شايد خداي ناخواسته در آينده‌اي نه چندان دور، تراژدي آب نخوردن از كوزه مرحوم مصطفي خميني به جرم آنكه پدرش فلسفه تدريس مي‌كرد را تكرار كنند، مگر نه آنكه خط تحجر و اخباري‌گري و قشري مسلكي در طول تاريخ، فيلسوفان و عارفان را منحرف ناميده و تكفير كرده و سپس به‌دار مجازات ‌آويخته است؛

چه فرهادها مرده در كوه‌ها / چه منصورها رفته بر دارها  (علامه طباطبايي)

اما چه ناصواب رفته‌اند آن دسته از سايت‌هايي كه يك «درس ناخوانده» را بر كرسي داوري دانش نشانده و قلم‌فرسايي او را در نقد ستارگان عالم دانش و حكمت، منتشر ‌ساخته­اند، آن هم تنها و تنها به خاطر آنكه او در نقد دكتر، حال چه نوشته، مهم نيست، مهم آن است كه در نقد احمدي‌نژاد نوشته است اگرچه بر ميراث فلسفي و عرفاني ما تاخته و به باورهاي فلسفي- عرفاني امام خميني (قدس سره) حمله كرده باشد. آه و افسوس کنوني من از حقارت مطالب اين مقاله نيست، بلکه از پوشش دادن اين انديشه عليل توسط كساني است كه سنگ ولايتمداري به سينه مي‌زنند. آيا اين رسانه‌ها نمي‌دانند كه رهبر عظيم‌الشأن ما تا چه اندازه در حوزه علميه قم از عمق جان، نداي اشاعه حكمت و فلسفه و عرفان سر داده و از فضلاي حوزه خواسته كه از فلسفه غفلت نكنند. آخر با كدامين جرأت در برابر سفارش حكيمانه رهبر، كلمات بي‌ريشه يك فرد را در سطح وسيع منتشر مي‌سازيد؟ آيا مخالفت با احمدي‌نژاد و مشايي، چشم شما را چنان كور ساخته که امام و رهبرتان را فراموش كرده‌ايد؟! آيا حق داريد كه از بيت‌المال برخلاف اوامر امير بيت‌المال، هزينه كنيد؟! اكنون كمي هم به نقد كلمات اين مقاله بپردازيم اگرچه آن را شايسته نقد نمي‌دانم ولي اشاعه و انتشار رسانهای آن مرا بر آن داشت كه اندكي روشنگري كنم تا غبار شبهه‌ بر عقل و جان خوانندگان ننشيند. آنچه مي‌نويسم، فشرده‌اي به غايت مجمل از درياي مطالبي است كه عارفان در اين باب بيان کرده‌اند تا معلوم شود كه نويسنده مقاله پيشگفته از درك مقصود عارفان هم قاصر است و با الفباي اين مقولات هم آشنا نيست چه رسد به آنكه بخواهد نقدي كند و اشكالي بگيرد. همچنين از فقهاي عظيم‌الشأن كه استاد برداشت از ظواهر قرآن كريم و كلمات حضرات معصوم(ع) هستند، تقاضا مي‌كنم اجازه ندهند كه هر كس خود را مستنبط از ظواهر كتاب و سنت معرفي كند. اما فشرده‌اي از نقد مقاله: مهدي نصيري نقد خود را از خداگونه شدن انسان آغاز كرده و پيش از آن فضيلت و شرافت را ويژه انسان‌هاي موحد و مؤمن معرفي مي‌كند. او مي‌گويد: «وقتي ما از خداگونه بودن و خداگونه شدن انسان سخن مي‌گوييم و او را جامع اسماء و صفات الهي مي‌ناميم، حتي اگر بتوان آن را تعظيم انسان دانست، قطعاً مرادف با تشبيه و تحقير ذات قدوسي الهي است...»

پرسش آن است که آيا دکتر احمدي‌نژاد انسان را جامع اسماء و صفات الهي دانسته يا او را واجد ظرفيت اسماء و صفات دانسته است؟ کافي است يکبار ديگر کلماتي را که خود نويسنده در آغاز مقاله­اش از رئيس‌جمهور نقل کرده بخوانيد تا به ضعف نويسنده پي ببريد. آخركسي كه تفاوت بين استعداد و فعليت را متوجه نشود، چگونه مي‌تواند مطالب فلسفه و عرفان را در اين باره فهم كند؟ در كلام آقاي احمدي‌نژاد كه خود نويسنده آن را حكايت كرده است، كجا سخن از جمع اسماء و صفات الهي در انسان زده شده است: وي گفته است «استعداد اسماء و صفات الهي در انسان به امانت گذارده شده است.» آخر جناب نصيري بين جمع اسماء و صفات الهي در كسي و استعداد اسماء و صفات در او فرق بسيار است. عرفا نمي‌گويند اسماء و صفات الهي در انسان جمع شده است، آنها مي‌گويند به انسان ظرفيت و قابليت همه اسماء الهي داده شده است مثل استعداد درخت خرما شدن كه در يك هسته خرما قرار دارد. آيا وجود اين استعداد در هسته خرما به معناي درخت خرما بودن آن است؟! جناب نويسنده! اگر اين استعداد در انسان نباشد كه رشد و حركت به سوي اسماء و صفات الهي غير‌ممكن خواهد بود و ديگر فرقي بين مؤمن و غير‌مؤمن در اين‌باره وجود نخواهد داشت. وقتي استعداد درخت خرما شدن در چيزي نباشد، ديگر فرقي بين دانه گندم و دانه جو در اين‌باره نيست، نه دانه گندم، درخت خرما مي‌شود و نه دانه جو. دوم آنکه فرق بين مؤمن و غير‌مؤمن در اين هم نيست كه به يكي استعداد اسماء و صفات الهي داده شده و به ديگري داده نشده است، چرا كه اين خلاف عدالت خداوندي است. فرق انسان‌ها در اين است كه برخي استعداد خود را شكوفا مي‌سازند و گروهي نمي‌سازند. آنكه شكوفا مي‌سازد، خداگونه مي‌شود و آنكه نمي‌سازد، خداگونه نمي‌شود.

اما جناب نصيري، شكوفا ساختن اين استعداد، هرگز به تشبيه و تحقير ذات قدوسي الهي نمي‌انجامد، زيرا شكوفايي اين استعداد از نگاه عارفان، متفاوت با آن چيزي است كه شما فهميده‌ايد. شما پنداشته‌ايد كه اين شكوفايي به اين معنا است كه انسان هم مي‌تواند صاحب اسماء و صفاتي همچون اسماء و صفات خدا شود و با كسب آنها همسان و همتاي خدا ‌گردد، در حالي كه آنچه عارفان جليل‌القدر گفته‌اند همتايي و همساني نيست بلكه آينه شدن و خدا نما شدن است. آنها بر اين باورند كه انسان وقتي از زندان منيت و حصار خودبيني آزاد شود، ديگر خود را نمي‌بيند و خود را عرضه نمي‌كند، بلكه آينه بي‌غباري براي نشان دادن خدا مي‌شود.

خداگونه شدن نه به معناي همتاي خدا شدن است، بلكه به معناي آينه تمام‌‌نماي خدا شدن است. آينه كه خود را نشان نمي‌دهد، تنها جلوه كسي را نشان مي‌دهد كه در برابرش ايستاده و شما صورتي را كه در آينه افتاده همگون با صاحب صورت مي‌خواني. اميرمؤمنان علي عليه­السلام آنگاه که خود را هيچ مي­بيند و همه کمالات از جمله حيات را از خود سلب مي­کند (مناجات مسجد کوفه)، آينه تمام نماي خداوند مي­شود و جز خدا از رفتار و گفتار او دريافت نمي­شود و يادکردن از او به گفته رسول خدا صلي­الله عليه وآله ياد کردن از خدا و عبادت مي‌شود که: «ذکر علي عباده» و «ذکرنا ذکرالله» و اين بسيار متفاوت با باور اومانيست­هاي غربي است كه دنبال همتا و همطراز براي خدا مي‌گشتند و كتاب «وقتي كه خدا مرد» و «ابرمرد» مي‌نوشتند؛ ابرمرد را انساني معرفي مي­کر‌دند كه خدا را كنار زده و جاي او را گرفته است. آخر از خودبيني خداگونگي حاصل نمي‌شود. خداگونه كسي است كه حصار خودبيني را بشكند و از بند خويش آزاد شود تا خدانما شود. آقاي نصيري خدانما کسي است که ديگر از او خودي باقي نمانده تا با آمدنش، خدا تحقير شود؛ بلکه او براي تعظيم خدا نيست و نابود شده است؛


ادامه مطلب .....



ادامه مطلب...
ارسال توسط حامیان دکتر احمدی نژاد
 
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردین1391 - 23:24

تبریک میگویم به دشمنان احمدی نژاد !

آفرین بر شما !

احسنت !


در ادامه مطلب بخوانید

بسیار مهم !!!



ادامه مطلب...
ارسال توسط حامیان دکتر احمدی نژاد
 
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردین1391 - 18:33


فاطمه، پرورش يافته ى رسول بود و درس ساده زيستى و وارستگى از مظاهر دنيا را از آن اسوه ى حسنه فراگرفته بود. گزارش تاريخى ذيل گواه اين مدعاست:


عادت پيامبر چنين بود كه سفرهايش را با ديدار فاطمه شروع و ختم مى كرد. در يكى از اين سفرها، فاطمه به يُمن قُدوم پدر و همسر، براى خود دستبندى از نقره،دو گوشواره و يك گردن بند فراهم آورد و پرده اى رنگين بر خانه آويخت. پيامبر طبق عادت هميشگى ابتدا به خانه ى فاطمه وارد شد؛ اما پس از توقف كوتاهى در حالى كه آثار گرفتگى و ناراحتى در چهره اش هويدا بود از منزل فاطمه خارج و روانه ى مسجد شد. فاطمه كه با كياست خويش، علت ناراحتى پدر را دريافته بود، بلافاصله پرده را باز كرد و به همراه زيور آلات نزد پيامبر فرستاد و پيغام داد كه: دخترت، سلام مى رساند و مى گويد: اينها را در راه خداوند به مصرف برسان. پيامبر، آنها را تحويل گرفت و فرمود: پدرش به فدايش باد! پدرش به فدايش باد! پدرش به فدايش باد! آل محمد را با دنيا چه كار؟! ايشان نه براى دنيا، كه براى آخرت آفريده شده اند؛ هرچند تمام دنيا به خاطر ايشان آفريده شده است. اگر دنيا به اندازه ى بال پشه اى نزد خداوند ارزش مى داشت، جرعه اى از آب آن را به هيچ كافرى نمى نوشانيد و آن گاه برخاست و به سوى فاطمه شتافت.


ازدواج خجسته ى فاطمه ى زهرا با على مرتضى عليه السلام، به گواهى تمام تاريخ نگاران اسلامى، در اوج سادگى و بى پيرايگى برگزار گرديد؛ با جهيزيه اى اندك، با ميهمانى و اطعامى عمومى، در خانه اى اجاره اى و بعدها در خانه اى كوچك و بى پيرايه در جوار مسجد پيامبر.

فاطمه به همراهى على، زندگانى خويش را وقف خداوند و رضايت او كرده بود و از اين روى هر آنچه به دست مى آورد- حتى جهيزيه ى خويش را- در راه خدا انفاق مى كرد.


روزى سلمان فارسى فاطمه را با چادرى ساده و پُروصله از ليف خرما مى بيند كه به ديدار پدر مى رفت. تعجب مى كند و گريه كنان مى گويد: غم و اندوه بر ما باد! دختران پادشاهان ايران و روم بر تخت هاى طلا مى نشينند و پارچه هاى زربفت و حرير به تن مى كنند و اين دختر محمد است كه چادرى ساده با دوازده وصله بر سر دارد.
وقتى فاطمه خدمت پدر مى رسد، شگفتى سلمان را مطرح مى كند: اى رسول خدا! سلمان از سادگى لباس من تعجب مى كند. سوگند به خدايى كه تو را مبعوث فرمود، مدت پنج سال است كه فرش خانه ى ما پوست گوسفندى است كه روزها شترمان بر روى آن علف مى خورد و شب ها روى آن مى خوابيم و بالش ما پوستى است پر شده از ليف خرما.آن گاه رسول خدا به سلمان فرمود: همانا دخترم در زمره ى سبقت گيرندگان به سوى خداست.


در زمين ،فرش و سر کنگره عرش بساط         خانه در خاک و سر طارم قدوس ، حرم

پوست در بستر و بيت الشرفت خلد برين         خشت زير سر و بر فرقه مه و مهر قدم



ارسال توسط برادر حسن سهرابی
آخرین مطالب

ابزار وبمستر

امارگیر حرفه ای سایت

.